تاريخ : | 13:47 | نویسنده : جواد بوجاری

قواعد ابدال در باب افتعال

۱) هرگاه فاء الفعل فعلی (واو) و یا ( یاء) باشد اگر به باب افتعال برود (واو ) و ( یاء) به (  تاء )  تبد یل و دو  ( تاء ) در یکدیگر ادغام می شو ند  .

وَحَدَ ( إوتَحَدَ )  (اتتَحَدَ )  إتّحَدَ

وَصَلَ ( إوتَصَلَ ) (إتتَصَلَ )  إتّصَلَ

بر فعل   أخَذَ  هرچند فاء الفعل ان همزه است قاعده فوق جاری می شود

أخَذَ ( إئتَخَذَ ) ( إتتَخَذَ )   إتّخَذَ   ـــ   یَتّخِذُ  ــــ إتّخاذ

۲) هرگاه فاء الفعل این باب ( ص ـ ض ـ ط ـ ظ  )  ( تاء ) این باب تبدیل به ( طاء) می شود

ضَرَبَ ( إضتَرَبَإضطَرَبَ ـــ یضطَربُ ــ  إضطراب

طَلَعَ  (إطتَلَعَ) إ طّلَعَ ــ یطّلعُ  ــ إطّلاع

 



تاريخ : | 13:46 | نویسنده : جواد بوجاری

اسم (مقصور . ممدود . منقوص )

مقصور : اسمي است که حرف آخر ان ( الف)باشد ، مانند:هُدَي .عَطشَي. موسَي . عصا . دنيا

اسم ممدود : اسمي است که اخرآن ( اء ) باشد؛ مانند: صحراء . خضراء . عاشوراء . أربعاء

نکته : (الف) در اسم ممدود هميشه زايد است؛ بنابراين به کلماتي همچو : ماء . داء ممدود نمي گويند.

منقوص: اسمي است که در اخر ان  ( ي ماقبل مکسور ) باشد.مانند: القاضِي . الکافِي. الراضِي



تاريخ : | 9:9 | نویسنده : جواد بوجاری

زبان عربي مانند همه زبان ها داراي تعدادي حرف مي باشد. همانطور که ما در زبان فارسي براي ساختن کلمات و جملات از 32 حرف استفاده مي کنيم و همچنين انگليسي زبان ها نيز از 26 حرف استفاده مي کنند ، زبان عربي هم داراي 28 حرف است . البته بهتر است اين زبان را زبان قرآن بناميم چراکه عرب زبان ها در گويش هاي مختلف خود از حروف ديگري به جز اين 26 حرف نيز استفاده مي کنند ولي زبان عربي با اين نظام و شکل و قواعد مدوّن يکي از ثمرات ظهور اسلام در جزيره العرب مي باشد. چنانچه امام صادق عليه السلام ميفرمايد : « تَعَلَّمُوا العَرَبِيه َ فإنَّهَا کَلامُ اللهِ الَّذِي يکَلِّمُ بِهِ خَلقَهُ » « زبان عربي را ياد بگيريد پس همانا اين زبان ، کلام خداست که بوسيله آن با آفريدگانش صحبت مي کند

چنانکه مي دانيد نزديکترين زبان به زبان عربي ، زبان فارسي مي باشد و جالبتر آنست که بدانيد يکي از عوامل پيشرفت زبان عربي و قانونمند شدن آن، تلاش ها و مجاهدت هاي خستگي ناپذير ايرانيان و فارسي زبانان مسلمان در قرون اوليه هجري مي باشد

ما مي دانيم که در هر زبان با کنار هم قرار دادن حروف مي توان کلمات را ساخت و با کنار هم قراردادن کلمات نيز به جملات و به همين ترتيب به متون و .... رسيد.

براي شناخت بهتر هر زبان بايد از کوچکترين اجزاي آن شروع کرد ولي از آنجا که هدف ما شناخت زبان عربي در سطح کنکور مي باشد لذا ما شناخت زبان عربي را از کلمات شروع مي کنيم . اما قبل از آن لازم است که با اين 28 حرف آشنا شويم اين 28 حرف متشکل از 32 حرف زبان فارسي هستند به جز 4 حرف گ چ پ ژ يعني حروف ء ب ث ت ج ح خ د ذ ر ز س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک ل م ن و ه ي

البته لازم به ذکر است که در بسياري از کتب عربي ، اين تعداد، 29 حرف ذکر شده که اين اختلاف يک حرفي نيز به خاطر جدا کردن دو جرف همزه(ء) و الف مي باشد . از آنجا که ما در حال جاضر در مقام يادگيري عربي کنکور مي باشيم لذا به توضيح و بيان اين اختلاف کاري نداريم و به طور کلي قبول مي کنيم که چه 28 حرف باشد و چه 29 حرف در کار ما مشکلي ايجاد نخواهد کرد.

همانطور که قبلاً هم گفتيم ، کار ما با شناخت کلمات آغاز مي شود . کلمات که خود از کنار هم قرار گرفتن حروف ايجاد شده اند به 3 دسته مختلف تقسيم مي شوند:اسم : منضده – احسان – حميد ، فعل: تکتبون – لا تذهبوا- اکرمي ،حرف : في- من –عن –الي و ....

ان شاء الله ما هر يک از اينها را جداگانه و به طور مفصّل توضيح خواهيم داد.

اسم ها کلماتي هستند که اگر به تنهايي به کار روند داراي معني هستند يعني اگر آنها را خارج از جمله به کار ببريم معني مي دهند اما در معني آنها اثري از زمان وجود ندارد مثلا ً کلمه « رَجُل » اگر به تنهايي به کار رود داراي معناي «مرد» است امّا اين معني داراي زمان نيست يعني به ما نمي گويد که منظور ، مردي در زمان حال است يا گذشته يا آينده .

فعل ها کلماتي هستند که اولاً به تنهايي داراي معنا مي باشند و اين معنا يا بصورت انجام شدن کاري است يا روي دادن حالتي و ثانيا ً به همراه اين معنا، داراي زمان نيز هستند يعني نشان مي دهند که آن کار يا حالت قبلا ً صورت گرفته يا الآن يا در آينده انجام مي شود.

حرف ها کلماتي هستند که به تنهايي داراي معناي مستقلي نيستند مانند «مِن» به معناي «از» .همانطور که مي بينيد اصلا ً معلوم نيست که منظور ما از کلمه «مِن» چيست؟ حرفها تا در کنار کلمات ديگر قرار نگيرند، معناي خاصّي نخواهند داشت.

هر کدام از سه دسته بالا داراي نشانه هايي مي باشند که ما مهمترين آنها را برخواهيم شمرد. البته بايد توجه داشته باشيد که اين نشانه ها در اغلب اوقا ت (95%) وجود دارند نه هميشه (100%) . البته شايان ذکر است که ما در آينده اي نزديک همه اين موارد را به طور کامل بررسي خواهيم کرد.

نشانه هاي اسم :

- ال : معمولا ً در اوّل اسم ها « ال » مي آيد مانند« الرَّجُل » ،« الشَّجَرَه »

تنوين: در آخربعضي از اسم ها تنوين مي آيد . تنوين ها به سه دسته نصب تقسيم مي شوند ((-ً) ، جر () و رفع (-ٌ) . مانند «کِتَاباً» ، «مُحَمَّدٌ»

-اضافه : اگر کلمه اي به کلمه ديگر اضافه شده بود هر دو کلمه يعني مضاف و مضافٌ اِلَيه اسم هستند. مانند «کتابُ عَلي » که در اين جمله هم کتاب که مضاف است و هم علي که مضافٌ اِلَيه مي باشد ، اسم هستند.

مصادر ،ضماير ، اسم هاي اشاره ، اسم هاي موصول و اسم هاي شرط همگي اسم هستند. مانند «خُرُوج» ، «تَنزيل » ، «هُم» ، «کُنَّ» ، «هؤُلاءِ» ، «تِلکَ» ، «اَللَّاتِي» ، «اَللَّذَانِ» ،«مَن» ، «مَا» و ....

نشانه هاي فعل :

فعل ها هم داراي نشانه هايي هستند که مختصّ خودشان مي باشد و به عبارت ديگر با استفاده از اين نشانه ها مي توان فعل ها را از اسم ها و حرف ها تشخيص و تمييز داد :

- آمدن بعضي حرف ها مانند «لَم» ،«لَمَّا»، «لَ» ، «لِ» ،«سَ» ،«سَوفَ» ، «قَد» ، قبل از کلمه

- آمدن بعضي حرفها مانند تاء تأنيث (ة) ، تاء ضمير (ت) و ... در آخر کلمه

نشانه هاي حروف:

حروف نشانه هاي خاصي ندارند . براي شناخت حروف بهترين راه حفظ کردن آنها با معنا و... مي باشد که در آينده نزديک همه حروف را به طور کامل خواهيم شناخت.

----------------------------------------------------

حال بهتر است بعد از آشنايي با مفاهيم بالا ، با يک تقسيم بندي ديگر در زبان عربي آشنا شويم. کلمات در عربي داراي دو دسته ويژگي مي باشند که در زير توضيح آن به طور مفصّل آورده شده است :

ويژگيهاي کلمات :

در همه ما انسانها دو نوع صفت و ويژگي وجود دارد :

دسته اول – صفات ثابت

ويژگيها و صفات ذاتي و دروني است يعني ما هرجا و با هر کس زندگي بکنيم اين ويژگيها ثابت هستند و تغيير نمي کنند چه در روي زمين باشيم چه در آسمان چه در ايران چه در خارج و.... مثل رنگ چشم ، رنگ پوست ، وزن و ...

دسته دوم – صفات متغير

ويژگيهايي که در اصل ، ذاتي و پايدار نيستند بلکه تابع زمان و مکان و افرادي که در اطراف ما زندگي ميکنند مي باشند . به عبارت بهتر اگر اطرافيان ما جابجا شوند اين ويژگيها و صفات نيز عوض خواهند شد . مانند ويژگي فرزندي در برابر پدر و مادر که در برابر دوستان تبديل به ويژگي دوست مي شود يعني ما در مقابل دوستانمان ديگر فرزند نيستيم بلکه فقط يک دوست هستيم.

نکته اضافي:

(ما در علم فيزيک و کلاً طبيعت هم اين دو ويژگي را براي انسان مي بينيم بدين صورت که صفت جرم انسان ،عضو دسته اول و هميشه ثابت است و ويژگي و صفت وزن ، متغير و عضو دسته دوم است . مثلا اگر من به فضا بروم ،جرمم ثابت است ولي وزنم تغيير مي کند.)

مثال:

علي به عنوان يک انسان داراي اين دو دسته ويژگي است:

ويژگي دسته اول ( مستقل و ثابت) :

نام 2- قد 3- وزن 4- رنگ مو 5- رنگ چشم 6- رنگ پوست و ......

ويژگي دسته دوم ( وابسته و متغير):

1- فرزند (در مقابل والدين)

2- برادر ( در مقابل برادر و خواهر)

3- دوست ( در مقابل دوستان)

4- شاگرد ( در مقابل معلم)

5- پسر دايي ( در مقابل پسر عمه)

6- ......

در زبان عربي نيز ، کلمات داراي اين دو دسته ويژگي هستند به عنوان مثال در جمله زير و براي کلمه « انسان » داريم :

« اِنَّ الاِنسانَ لَفِي خُسر »

در اين جمله کلمه «انسان» داراي 2 دسته ويژگي زير است:

ويژگي دسته اول ( مستقل و ثابت)(تجزيه)

1- اسم 2- مفرد 3- مذکر 4- معرفه و....

برشمردن اين ويژگي همان تجزيه است که در زبان عربي « علم صرف » به بررسي آن مي پردازد و در سوالات با «التَحليلُ الصَّرفِي » نشان داده مي شود.

ويژگي دسته دوم ( وابسته و متغير)(ترکيب)

اسم انَّ و منصوب

اين ويژگي نيز همان ترکيب است که علم « نحو » به بررسي آن مي پردازد و در سوالات با کلمات « لِلاِعراب » و « اَعرِب » نشان داده مي شود.

 



تاريخ : | 13:23 | نویسنده : جواد بوجاری

در تعریف فعل ناقص می گوییم فعل ناقص  فعلی است که سومین حرف از سه حرف

 

اصلی آن حرف عله باشد مانند: هدی ، یرمی ، دعو ، یشکو.

 

در صرف  صیغه های ماضی  فعل نا قص باید ابتدا به عین الفعل آن توجه نمود اگر

 

 عین الفعل آن فتحه باشد مانند: رمَی ، دعَو ، شکَو  نوع اعلالی که بر فعل عارض 

 

می شود اعلال به حذف است آن هم در صیغه هایی که به واو جمع یا تاء تانیث اضافه

 

می شوند به عبارت روان تر یعنی در جمع مذکر غایب ، مفرد مونث غایب و مثنی

 

مونث غایب مثال :

 

رمَی ، رمَت ، رمیا ، رمتا ، رمَوا ، رمین

 

رمیتَ، رمیتِ، رمیتما ، رمیتما ، رمیتم ،  رمیتنّ

 

رمیتُ ، رمینا

 

 ولی اگر عین الفعل کسره داشته باشد مانند : رضِی ، قضِی ، اعلال به حذف فقط در

 

جمع مذکرایب صورت می گیرد و روی عین الفعل این صیغه  ضمه قرار می دهیم :

 

قضِی ، قضِیت ، قضیا ، قضیتا ، قضُوا ، قضین

 

قضِیتَ ، قضیتِ ؛ قضیتما ، قضیتما ، قضیتم ، قضیتنّ

 

قضیتُ ، قضینا



تاريخ : | 13:22 | نویسنده : جواد بوجاری

اولین نکته ای که راجع به مضارع ناقص معتل باید به آن توجه نمود روش نوشتن اولین

 

صیغه فعل ناقص معتل در زمان مضارع است:

 

اگر فعل از ریشه دعو ، شکو ، سلو و امثال آن باشد یعنی لام الفعل آن واو باشد فعل

 

مضارع آن بر وزن یفعُــلُ می آید و می شود  یدعُوُ ، یشکُوُ ، یسلوُ که اعلال بر لام الفعل

 

 عارض می شود وساکن میگردد  یدعُــو ، یشکُــو ، یسلـُـو .

 

اگر فعل مانند رمَی ، هدَی باشد یعنی دومین حرف اصلی آن فتحه باشد مضارع آن بر

 

وزن یفعِــل می آید و میشود یرمِــي ، یهـــدِي .

 

اگر دومین حرف اصلی فعل کسره باشد مثل رضِی ، نسِی  مضارع آن بر وزن یفعَــل

 

می آید و می شود یرضَــی ، ینسَــی .

 

نکته : در اولین صیغه مضارع ناقص لام الفعلها ساکن می گردند .

 

صرف مضارع این افعال به اتفاق به یک صورت است و اعلال به حذف  فقط  در

 

 صیغه های جمع مذکر غایب ، مفرد مونث مخاطب و جمع مذکر مخاطب صورت می گیرد :

 

یرمي – ترمي – یرمیان – ترمیان – یرمون ( یرمیون )  _ یرمین

 

ترمي – ترمین ( ترمیین )  - ترمیان - ترمیان -  ترمون ( ترمیون )  – ترمین

 

أرمي – نرمي 

  

تذکر : فعلهای داخل پرانتز قبل از اعلال است .



تاريخ : | 13:9 | نویسنده : جواد بوجاری

سؤالات عربي اول دبيرستان – نمونه اول                                        

 عربي (1) خرداد ماه                  

1- ترجم العبارات الي الفارسية:                                                                                   3      نمره

الف- مَاالفائدةُ في ثروةٍ وَرائَها لعنةُ النّاسِ.

ب- سيّدي ، عددٌ مِنْ شَبابِنا خَرَجُوا مِنْ دينِنا.

ج- القرآنُ مِنْهاجٌ لِسَعادَةِ اْلانْسانِ وَ عَقيدةٌ لِلْحياةِ .

2- عين الترجمة الصحيحة‌ :                                                                                  5/1     نمره

 الف) ذكروا للفوم اربعين فائدة. 

براي پياز چهل فايده ذكر شده است . (   )               براي سير چهل فايده ذكر كرده اند .(   )

ب ) قد افلح المؤمنون .

مردان با ايمان رستگار شدند (    )                          رستگار شدگان همان مؤمنانند. (    )

ج) فرصت يادگيري را غنيمت شمار .

الفرصة للتعلم غنيمة (   )                             اغتنم الفرصة للتعلم (   )

3- ترجم الكمتين : الحديد(                          )      أَقامَ (                           )               75/0    نمره

4- جمله زير را به عربي برگردانيد :‌                                                                                     5/0     نمره

(الآن ميروم و نماز ميخوانم )

5- اكمل الترجمة :  (جاهاي خالي را كامل كنيد)                                                           1       نمره

  انّي لما اَنْزلتَ اليَّ من خيرٍ فقيرٌ .          ج- همانا من به .  .  .  از خير به سويم .  .      نيازمندم .

   هؤلاء وجدوا السعادة في الاسلام .       ج-   .  .  .    خوشبختي را در دين اسلام   .  .  .   .  .   0 

  6- صحح الاخطاء في الترجمة :  (سه غلط موجود در جمله را درست کنيد)              75/0     نمره

  وصلتُ الي هذهِ النتيجةِ أنّ كلَّ ناحيةٍ يفسدُ اللحمُ .

  به آن نتيجه رسيديم كه در هر محلّه شير فاسد ميشود.  1-                   2-                    3-

7- شكّل الكلمتين : (دوكلمه مشخص شده را حركت گذاري كنيد )                                 5/0     نمره

  كيفَ لاتُبصر  الحقيقة  في العالم .

8- اقرأ النص التالي ثم اجب عن الاسئلة اجابة كاملة .                                                2         نمره

     ((قتل الكفار سمية بعد التعذيب و زوجها يا سرا كذلك  بلال تحت اشد تعذيب و عمار ….نحن بحاجة

    الي مكان امن لنشر الاسلام . فامر الله المسلمين و المسلمات بالهجرة الي الحبشة فهاجروا الي الحبشة.))

الف) هل قتل الكفار ياسراً ؟

ب) من امر المسلمين و المسلمات بالهجرة ؟

ج) اين هاجر المسلمون و المسلمات ؟

د ) متي قتل الكفار سمية ؟

9- اكمل الفراغ مناسباً للضمير:                                                                                   1       نمره

  الف- هُمْ .  .  .  .  .  .   . ( يُدافعُ )                     ب -  انتَ .  .  .   .   .  .  ( يَعْتَدِلُ " امر " ) 

10- ازكلمه داده شده اسم مفعول  و اسم مبالغه بسازيد :                                         1        نمره

   جَبَرَ   :  اسم مفعول (                    )    اسم مبالغه  (                       )

11- اكتب الكلمتين مع ضمير "الياء " :                                                            5/0     نمره         

                                              1) بَشَّرَ (                  )         2) معلّم (                     )             

12- اكمل بالضمير المناسب :                                                                        5/0     نمره

 ماذا تطلبين ، اطلبُ مساعدتـ  .  .   .  . تفضّلي ادخلي، كيف؟ .  .  .  . لااَقْدِرُ .

13- اجعل في الفراغ الموصول المناسب :  ( اللاتي ، التي ، الذين ، الذي ، من ، ما )         1      نمره

الف – اننا فقراء لـ  .  .  .  تنزل الينا من خير .

ب -  الطالبة المجتهدة هي .  .  .   تنجح في درسها .

ج – المؤمنون  .   .   .   يعملون الصالحاتِ يَنجحونَ.

د-  المسلمات هنَّ .  .   .  .  يعملن الصالحات .

14- عين المعرب و اذكر اعرابه و المبني و اذكر بنائه :                                                      1      نمره

  (( هم وَجَدُواْ  طريقةً  لحل هذِهِ المشكلةِ .

15- عين في الجملتين :   الف- نحنُ ناجحون في الْاِمتَحانِ .        ب- يضربُ اللهُ الامثالَ  .                     2       نمره 

 الفعل(             )، الفاعل(              )   نوع الفاعل(                ) المفعول (                 ) 

المبتدأ (                )  الخبر(                )  نوع الخبر(                   )  ، الجار و المجرور (                   )                     

16- اجعل في الفراغ الكلمة المناسبة :                                                                       5/0     نمره

الف – ربّنا افرغْ علينا صبراً و .  .   .  .  اقدامنا . ( اثبتَ -  ثَبتتْ –  يُثبتُ -  ثَبّتْ )

ب – نحن .  .  .  . الخالق كل يوم .       ( شكرْتُ – يَشكرُنا – نشكرُ – شكرتْنا )

 17- گزينه مناسب را براي تكميل جمله ها انتخاب كنيد :                                              5/0    نمره

(( هرگاه فاعل اسم ظاهر باشد ، فعل  .   .   .   . (مطابق با آن –  مفرد ) مي آيد.  ))

((هرگاه مبتدا .  .  .   .  . ( ضمير – معرب – داراي "ال" ) باشد ، اعرابش محلي است . ))

18- اكمل الاعراب و التحليل الصرفي:           ((    العاقلُ يجتهدُ في الدرس .  ))                 2       نمره

العاقل : . .  .  . ، مفرد ، مذكر، .  .  .  .    / .  .   .  .  ومرفوع والجملة .  .  .  .  .  . 0

يجتهد : فعل .  .  .  .   ، للغائب ،  .   .   .   /  فعل و فاعله .  .  .  .  .  .   .   . ، والجملة .  .  .   .   .  0

-----------------------------------------------------------------------------

سؤالات عربي اول دبيرستان- نمونه دوم

عربي (1) خرداد ماه                  

1- ترجم العبارات الي الفارسية:                                                                  3      نمره

الف- مَاالفائدةُ في ثروةٍ وَرائَها لعنةُ النّاسِ.

ب- سيّدي ، عددٌ مِنْ شَبابِنا خَرَجُوا مِنْ دينِنا.

ج- القرآنُ مِنْهاجٌ لِسَعادَةِ اْلانْسانِ وَ عَقيدةٌ لِلْحياةِ .

2- عين الترجمة الصحيحة‌ :                                                                        5/1     نمره

 الف) فَاصْبِرْ عَلي ما يَقُولُونَ. 

پس به آن چه مي گويند بي تابي مكن (   )               پس بر آن چه مي گويند شكيبا باش (   )

ب ) قَدْ اَفْلَحَ اْلمُؤمِنُونَ .

مردان با ايمان رستگار شدند (    )                          رستگار شدگان همان مؤمنانند. (    )

ج) اَلرُّمانُ غَنيٌّ بِعُنصرِ الْحَديدِ .

سيب سرشار از آهن است (   )                             انار سرشار از آهن است (   )

3- تَرْجِم اْلكَلمتين :   نَفَخَ (                          )       اَلصّامِتْ (                           )        1       نمره

4- جمله زير را به عربي برگردانيد :‌                                                                          5/0     نمره

 (علم انسان را به خداوند نزديك مي كند )

5- اَكْمِلِ اْلتَّرجَمَةَ :                                                                                        75/0    نمره

  اَليَوْمَ اكملتُ لكُم دينَكُم .              امروز 0000000 را براي شما  كامل 000000000 .

    قَتَلَ الكُفّارُ سُمَيَّةَ بَعْدَ التَّعْذيبِ .        كافران سميه را بعد از 0000000000 كشتند .

6- صَحِّحِ الاَخْطاءَ فِي التَّرجمة :  (سه غلط موجود در جمله را درست كنيد)                75/0     نمره

  لماذا لايقدِرُ الاطبّاءُ معالجةَ هؤلاءِ المرضَي.   آيا  پزشكان  نتوانستند  اين  بيمار را درمان كنند .

7- شَكّلِ الكَلمَتَيْنِ : (دوكلمه مشخص شده را حركت گذاري كنيد )                                   5/0     نمره

  اَلمُسْلمونَ رَفَعُوا اعلام  الحَضارَةِ فِي العالم .

8- اقرأ النص التالي ثم اجب عن الاسئلة اجابة كاملة .                                          2         نمره

     (( سافر شخص الي بلاد كثيرة‌ و شاهد انواعاً مختلفةً من الحياة‌    فسأله احد اصدقائه لقد رأيت

      اطراف العالم  و اشكالا مختلفة من الحياة خلال سفرك فما اجمل شيء‌ٍ رأيته. اجاب هو وطني

      التي تولدت فوق ارضه و تنعمت بخيراته)) 

الف) الي اين سافر الشخص ؟       

ب)  ماذا شاهَدَ الشخصُ في سفره ؟

ج)   ماسَأَلَ صديقُ الشَّخصِ منه؟     

 د)   ما قال الشخص في جواب صديقه؟

9- اكمل الفراغ مناسباً للضمير:                                                                           1       نمره

  الف- انتَ  .  .  .  .  .  .   .   ( يُدافعُ )                     ب -  انتنَّ  .  .  .   .   .  .  ( يعتدل " امر " ) 

10- ازكلمه داده شده اسم فاعل  و اسم مبالغه بسازيد :                                         1        نمره

   عَلِمَ   :  اسم فاعل (                    )    اسم مبالغه (                      )

11- اكتب الكلمتين مع ضمير "الياء " :   نصرَ  (                  )  صَديق (                     )       5/0     نمره

12- اكمل بالضمير المناسب :                                                                         5/0     نمره

 تَرجِعُ الفأرةُ مِنْ بيتـ . . . و . . . .   تَجلسُ تحت المظلة .

                                

13- اجعل في الفراغ الموصول المناسب :  ( اللاتي ، التي ، الذين ، الذي ، من ، ما )       1      نمره

الف – اننا فقراء لـ  .  .  .  تنزل الينا من خير .

ب -  الطالبة المجتهدة هي .  .  .   تنجح في درسها .

ج – المؤمنون  .   .   .   يعملون الصالحاتِ يَنجحونَ.

د-  المسلمات هنَّ .  .   .  .  يعملن الصالحات .

14- عين المعرب و اذكر اعرابه و المبني و اذكر بنائه :                                                    1      نمره

  (( هم وَجَدُواْ  طريقةً  لحل هذه المشكلةِ .

15- عين في الجملتين :   الف- الصّدقُ رأسُ الفضائلِ .       ب- اَنزَلَ اللهُ اِلَيْكُمْ ذِكْراً  .           2       نمره 

 الفعل(             )، الفاعل(              )   نوع الفاعل(                ) المفعول (                 ) 

المبتدأ (              ) الخبر(             ) نوع الخبر(             )  ، الجار و المجرور            )                     

16- اكمل الاعراب و التحليل الصرفي:           ((    الطالب يغتنم الفرصة .   ))                   2       نمره

الطالب: . .  .  . ، مفرد ، مذكر، .  .  .  .    / .  .   .  .  ومرفوع والجملة .  .  .  .  .  . 0

يغتنم : فعل .  .  .  .   ، للغائب ،  .   .   .   /  فعل و فاعله .  .  .  .  .  .   .   . ، والجملة .  .  .   .   .  0

17- اجعل في الفراغ الكلمة المناسبة :                                                               5/0     نمره

الف – ربّنا افرغْ علينا صبراً و .  .   .  .  اقدامنا . ( اثبتَ -  ثَبتتْ –  يُثبتُ -  ثَبّتْ )

ب – نحن .  .  .  . الخالق كل يوم .  ( شكرْتُ – يَشكرُنا – نشكرُ – شكرتْنا )

18- گزينه مناسب را براي تكميل جمله ها انتخاب كنيد :                                      5/0    نمره

(( هرگاه فاعل اسم ظاهر باشد ، فعل  .   .   .   . (مطابق با آن –  مفرد ) مي آيد.  ))

((هرگاه مبتدا .  .  .   .  . ( ضمير – معرب – داراي "ال" ) باشد ، اعرابش محلي است . ))

--------------------------------------------------------------------------

سؤالات عربي اول دبيرستان – نمونه سوم

1- للتّرجمة الي الفارسيّة :

1/1) انتخب يا ولدي لاتفكّر في الثّمن.

2/1) موكب قارون المعظّم في الطريق.

3/1) هو لا يتروّح بل يجفف قميصه .

4/1) والدتي بانتظاري‏, بلّغ سلامي الي حبيبي.        3  نمره

2- اطلب ما طلب منك :

           ترجم :         الف) الي الفارسيّة : 1- النجدة :                                 2- منح:

             ب )   الي العربيّة : 1- عبادت كنيد:    المضاد لـ « ثوب» :                               1   نمره

3- اكمل الفراغات في الترجمة :

1/3) نهض اويس من مكانه حزيناً .    اويس  ................. از جايش .................. 0

2/3) المؤمنون يجاهدون باموالهم وانفسهم.  مؤمنان با مالها و جانها ............جهاد ..................0

3/3) الله يعلم و انتم لاتعلمون .     خداوند ................... و شما ......................0           5/1   نمره

4- انتخب ما يناسب للفراغ :

1/4) لا تبحثوا عن عيوب الناس.  

در............ عيبهاي مردم نباشيد.                1- جستجوي           2- گفتگوي          3- بحث از

2/4) اطلب زيارة حبيبي , رسول الله(ص).

ديدار محبوبم  رسول خدا را       .......    0  1- طلب كردم       2- مي طلبم           3) خواستم.

3/4) تنعقد حفلة في المدرسة .

درمدرسه جشني برگزار    ............   0  1- مي شود     2- شده است     3- خواهد شد       5/1   نمره

5- صحح الاغلاط في ترجمة العبارات :

1/5) اصبح قارون عبرة للاجيال .    قارون عبرتي شد , براي اين نسل .

2/5) المستضعفون هم وارثون الارض. ضعيف كنندگان همان وارثين زمين هستند.             1   نمره

6- اقرأ النص التالي و اجب عن الأسئلة :

           « خرج اويس من قريته يطلب زيارة النّبيّ (ص), فقرب اويس من مدينة النبي ..  وقال في نفسه:

      يا للسعادة ؛ يا للسعادة .  دخل المدينة , رأي رجلاً سئله : اين بيت النبي(ص) . اجاب: هناك هناك

     ثمّ قال : آه وصلتُ ...  نهاية الفراق ... وقال للرجل: عفواً , حبيبي ... اطلب زيارة حبيبي رسول الله

            اجاب الرجل: هو سافر الي مكان قريب ... »

  الأسئلة :

    1) لماذا خرج اويس من قريته ؟

    2) ماذا قال اويس حينما قرب من مدينة النبيّ؟

    3) من رأي اويسُ بعد دخوله في المدينة ؟

    4) أ كان رسول الله في «المدينة» ؟          2    نمره

7- املأ الفراغ بالصيغة المناسبة :

 هم    ........        ( نهض)                       انتم        .......       ( يتعارف « امر» )            

هنّ      ......        (يجاهد)                       انتما      .......        ( يحترم « نهي» )

انتِ    ........       ( أحسن)                      هي       .......        ( يستكبر« نفي» )         5/1  نمره

8- عين الافعال المزيدة واذكر بابها : (دو فعل مزيد را مشخص نموده وباب آنها را بنويسيد )

1/8) ارسلنا رسلنا بالبينات .                             جواب: 1)   ....             از باب  .....

2/8) والدتي بانتظاري , بلّغ سلامي الي حبيبي.              2)   ....             از باب  .....    1    نمره

9- عين الجامد و المشتق واذكر نوعه : ( دواسم جامد ودو اسم مشتق بيابيد ونوع مشتق ها را بنويسيد )0

1/9) المؤمن في الاستقامة, الجبل .             الجامد : 1 -      .......         2-        .......

2/9) احسن الي الفقير.        المشتق: 1-    ........    نوعه ........  2-    ........نوعه   ......     5/1  نمره

10- اصنع ما طلب منك : ( آنچه خواسته شده بسازيد )

1/10) اسم الفاعل من ( علم )        .....                2/10) اسم المفعول من ( انتخب )         ......

3/10) اسم المكان من ( سجد)      .....                 4/10) اسم المبالغة من ( نجر)             .......

5/10) اسم التفضيل من ( صبر)     ......       6/10) الصفة المشبهة من ( عطش)       .......  5/1  نمره

                                     

11- عين الفاعل , المفعول, المبتدأ , الخبر في العبارات التالية :

1/11) كتب التلميذ الدرس .

2/11) يا ربّ : قولك حقّ وصدق .     1   نمره

12-  انتخب الصحيح للفراغ فيما يلي :

1/12) و احسن كما   .......   الله اليك .                 الف- احسنوا       ب- احسن         ج- تحسن

2/12) هو  .....   في معركة نهروان .                     الف- جاهدت       ب- جاهدوا       ج- جاهد

3/12) نحن  ........  زيارة الامام المنتظر(عج).       الف- اطلب       ب- نطلب      ج- يطلبون   5/1   نمره

13- اكمل العبارت :

1/13) اسم مشتق به اسمي گفته ميشود كه از    ......     ساخته شده باشد.

2/13)يكي از وزنهاي  اسم زمان و مكان عبارتند از:   ............      .

3/13) براي ساختن جمع مذكر سالم  به آخرمفرد مذكر عاقل .......  يا  .......  اضافه ميشود.  1   نمره

14- انتخب الاعراب المناسب للكلمتين : في الجملة ((  يجتهد العاقل في الدرس .))

1/14) العاقل :   الف- مبتدا ومرفوع           ب-  خبر و مرفوع            ج – فاعل و مرفوع

2/14) الدرس:  الف – مجرور                  ب-  مفعول                     ج -  خبر مرفوع          5/0   نمره

15- انتخب التحليل الصرفي المناسب للكلمتين :

           (( خرج الطالب من المدرسة . ))

1/15) خرج :          الف- فعل ماض, للغائب, مجرد ثلاثي,...     

                           ب- فعل ماض, للغائبين , ثلاثي مجرد, ...

2/15) طالب:         الف- اسم , مفرد,مذكر, مشتق,...             

                           ب- اسم, مفرد,مذكر, للغائب, جامد,...                  5/0

---------------------------------------------------------------------

سؤالات عربي اول دبيرستان – نمونه چهارم

1- ترجم العبارات :

1/1) هب لي حكما و الحقني بالصالحين .

2/1) قد اسلمت منذ مدة ولكن ما شاهدت حبيبي.

3/1) الذي يكنز الذهب و الفضة فبشّره بعذاب اليم.

4/1) لمّا علم بأن البائع عرفه ذهب الي دكّان آخر.       3    نمره

2- ترجم اللغتين :

                    1) انفقتُ :                                     2)البديع :            5/0 نمره

3)  اكتب :     

               المرادف لـ « قوّ»    ....                           المضاد لـ « بشير»         .....           5/0 نمره

4) اكمل الفراغ في الترجمة :

1/4) القرآن يرشد الي خير سبيل .          قرآن به بهترين  راه          ........          .

2/4) إدفع لهم دينارا من الذهب .           به آنها يك دينار    .......      بپرداز .

3/4) لمّا شاهد البسة فاطمة بدأ بالبكاء .  وقتي كه لباسهاي فاطمه را مشاهده كرد ..... به گريه كردن.        5/1  نمره

5) عين الترجمة الصحيحة :

1/5) يضرب الله الامثال للناس.

      الف – خداوند براي مردم مثل ها ميزند.               ب- خداوند براي مردمان مثلها آورد.

2/5) جاهدوا الكفار و المنافقين .

      الف- با كافران ومنافقان بجنگيد.                  ب- با كافران و منافقين نبرد كردند .

3/5) اصبح قارون عبرة للاجيال .

      الف- قارون هنگام صبح عبرت نسلها شد. ب- قارون عبرتي, براي همه ي نسلها شد .   5/1   نمره  

6) صحح الاخطاء في ترجمة الجملتين:(درترجمه سه غلط وجود دارد زيرآنها خط بكشيد ودرست آنها را بنويسيد)

1/6) أليس في المجلس اكبر منك.   آيا در مجلس بزرگتر از تو هست ؟

2/6) خلّصنا من شرّ هذا الطاغوت .   ما را از شرّ آن سركش خلاص كرد.

  جواب : 1-                        2-                      3-                        0   5/1   نمره

7 ) اقرأ النصّ , ثم اجب عن الأسئلة :

     استيقظ الطالب« زياد علي» قبل الفجر و بعد الصلاة هيّأ نفسه , وخرج من البيت محزونا .

     فذهب وحده الي الحفلة  ليشترك فيها. دخل المدرسة وسلّم علي مدير المدرسة   فجلس

     في الساحة علي كرسيّ .بعد قليل جائت امّه و التلميذ حينما شاهد امّه تغيّر لونه وخاطبها

      وقال : س , س ,سلا, سلام ....

     بدأت المراسم وبعد اجراء المسرحيّة و....     قال المدير: نحن اجتمعنا هنا لتكريم التلميذ

     المثاليّ و ليس هو الّا« محمود» .  اشتدّ الطالب حزنه وفرّ من المدرسة مسرعاً باكياً ....0

الأسئلة :

 1/7)  متي استيقظ زياد علي وما فعل قبل الفجر؟

 2/7) كيف خرج الطالب من البيت ؟

 3/7) ماذا حدث للطالب في نهاية الحفلة ؟    5/1   نمره

8 ) للتعريب : ( به عربي ترجمه كنيد )0

* پروردگارت را عبادت كن .      جواب :  .......            5/0  نمره

9 ) اكمل الفراغات بالفعل المناسب :

1/9) هي      .......         ( بَسَطََ)                        4/9) اَنتِ       .......        ( يَنقلبُ «امر» )

2/9) هنّ     ......          ( يَبذُلُ )                       5/9) انتنّ         ........      ( يَستنكفُ « نهي» )

3/9) انتم    .......         ( لايُخالِفُ )              6/9) هُم      ........      ( يَتَكاسَلُ « نفي» )   5/1   نمره

10) اصنع ما طلب من الكلمات :

1/10) المصدر من « صَدَّقَ » :     ..........      3/10) الجمع السالم للمؤنث من « منافق » :       ...........

2/10) المثني  من « قميص »:     ..........  4/10) الجمع التكسير من « دبّابة » :   ...........    2   نمره

11) عين الجامد والمشتق و( اذكر نوع المشتق) من الكلمات التي تحتها خط:

1/11) لاح القمرفي السّماء .

2/11) المسجد معبد المسلمين.     5/1      نمره

12) انتخب الصحيح للفراغ : فقط زير گزينه هاي درست خط بكشيد .

1/12) اذ قال لصاحبه , .......... إنّ الله معنا . ((   لايذهبُ   /    لاتحزَنَّ  /  لاتذهبي   /  لاتحزن    ))

2/12) هل  ....... تعرفين بائع الصحف .   ((   انتِ   /     انتُم     /   انتُنّ     /   هيَ   ))

3/12) انتما  ........   في الدروس .   (( يجتهدون    /     تجتهدان    /    تجتهدوا    /    اجتهدوا  ))

4/12) فعل امر از« تُصَدِّقُونَ» كدام است ؟     (( صَدِّقوا    /    صَدَّقوا   /   صَدِّقونَ   /  صَدَّق   ))   2   نمره

13) شكّل الكلمتين : فقط حركت گذاري كنيد :

 * فـَــتَحَ  حميــد  الـبـــاب . 5/0  نمره

14) انتخب الصحيح :

* فعلهاي ثلاثي مزيد وزن  معيّني  دارند, يعني ... هستند . الف- قياسي  ب- سماعي    ج- بي قاعده

* از وزنهاي مشهور صفت مشبهه .... ميباشد. الف-فَعَلَ و فَعلان . ب- فَعِل وفَعل .            5/0  نمره

15) للاعراب :   (  نقش و اعراب دو كلمه زير را بنويسيد  ).

* اِنتَخَبَ الامامُ   قميصاً .      الامام :     .......                   قميصا :      ..........              1   نمره

16) انتخب التحليل الصرفي للكلمة :      * طَلَعَت  الشَّمسُ .*

   طَلَعَت :

  الف- فعل مضارع, للغائبة, مجرد ثلاثي...        ب- فعل ماض, للغائب, مزيد الثلاثي...

 ج- فعل امر,للمخاطب , مجرد الثلاثي,...          د- فعل ماض, للغائبة, مجرد ثلاثي, ....     5/0  نمره



تاريخ : | 12:56 | نویسنده : جواد بوجاری

نمونه سوال امتحانی

 

1 -تر جم العباراتِ الی الفارسیة  و العربیة (3)

 

الف – خدایا در قلبم نور و فهم وعلم قرار بده .

 

ب- إنّنا نأبی أن نأکل من أموالکم شیئآً الا بدفع الثمن .

 

ج- إنّها لو کنتَ أخذتَها علی غیر أمانةٍ لقطعتُ یدک علی سرقةٍ .

 

د- خطر ناکترین بیماریها جهل است و دوای ان مرکّب و قلم است .

 

ه- ولکنّ الخیرَ أن یکثرَ علمُک و أن یعظم حلمُک و أن تباهی الناسَ بعبادة ربّک .

 

و- کأنّ هناک جُسیماً مجهولاً آخرَ یحمل شحنةً تخالفُ شحنةَ الإلکترون .

 

 2- عین الأدقّ و الأصحّ فی ترجمة هذه الجملة :  ( 5/.)

 

( مادر صبورم را که از بیماریش شفا نیافته است به بیمارستانی نزدیک خانه مان بردم ) :

الف : حملتُ امّی الصبور التی لمّا تشفَ مِــن المرض الی مستشفیً قرب َ منزلنا .

ب- حملتُ امی الصبورة التی لم تشفَ من المرض الی المستشفی قرب بیتنا .

ج- حملت ُ امی الصبورة الذی لما تشف َ من المرض الی مستشفیً قرب منزلنا .

د- حملتُ امی الصبور التی لما تشفی من المرض الی مستشفیً قرب َ منزلنا .

  

2- المفردات (5/1)

الف- هسته:

 ب- التبجیل:

ج- نال غایته :

د- المعدّات :

ه-مردان درس ناخوانده:

و- مترادف غضَبَ :

  

4- إقرأ النصّ التالی ثمّ أجب عن الأسئلةِ(5/1)

کانت الخنساءُ إمرأة ذات شجاعةٍ و فروسیّةٍ و صاحبة بیانٍ فصیح ٍ .  اولادها الأربعة کانوا أسوة الفروسیّة و السیادة . شجّعت الخنساءُ اولادَها للحرب مع الکفّار و أبناؤها قُتِلوا واحداً فواحداً فی المعرکة . و حین اُستُشهِد ابناؤها الأربعة أشفق علیها کلّ مَن  کان یعرفها  و یقولون : کیفَ ستواجه نبأ استشهادِ اولادها و هم یعلمون أنّ ما سیکون هو أعظمُ و کان رأیها أنّ الشهادة شرفٌ من جانب الله و بلاءٌ لکی یعلم َ ایّنا   أحسن ُعملاً .  مِن کثرة بکاءها علی أمواتها عُرِفت ببکّاءة العرب .

 

الف- ما هوالصحیح عن ( بکّاءة ):

1- اسم التفضیل     2- اسم المبالغه      3- صفة المشبهة      4- جامد

 

ب- ما هی المجهول من ( یقولون ) ؟

 

ج- عین الصحیح َ :

1- ذهب اولادُها الثلاثة الی الحرب 

2- شوّقت  الخنساءُ اولادها للذهاب الی  ساحة القتال 

3- اشتهرت الخنساءُ بضحّاکة العرب  

4-  هی کانت تعتقد أنّ الحرب سبب قوام الدوَل

 

د- لماذا نتحمّل المصاعبَ و المشاکل َ فی حیاتنا ؟ ( إستعن من النص )

 

5-صحّح الأخطاء فی الترجمة :( 75/.)

 

الف- قبـّـــله الأبُ و أخذ بیده و أجلسه عنده . پدر او را بوسید و به دستش گرفت و نزدش نشست

ب- تظهر ظاهرةُ  قوس قُزح مع ألوانها الجمیلة ِ فی الأیام الماطرة . ظاهر قوس قزح با رنگهای زیبایش در روزهای آفتابی ظاهر می شود .

ج- کلّــم موسی تکلیماً . با موسی سخن گفت سخن گفتنی  .

 

6-انتخب الترجمة الصحیحةَ (25/.)

 

- اعمل عمل َ من یعلم أنّ الله مُجازیه بــإ سائته و إحسانه :

1- عمل کن همچون کسی که یقین دارد خداوند به خوبی و بدی او پاداش می دهد .

2- عمل کسی را انجام ده که یقین دارد خداوند به خوبی و بدیش پاداش دهنده است .

 

7- أکمل ترجمة هذه الجمل :(1)

أفراد الأسرة مشهورون بصدقِ الکلام و الإجتهاد و المثابرة فی الأعمال .

 

افراد خانواده به درستگویی و تلاش و............ مشهور هستند.

 

إلهی إن کنتُ غیرَ مستأهلٍ لرحمتک فأنت أهلٌ أن تجودَ علیّ بفضلِ سعتک:

 

خدایا اگر من  برای رحمتت ......... پس تو ......... که بر من به ........ ببخشایی .

 

8- أکمل الفراغ علی حسب الترجمة : ( 5/1)

.....لزمیلتی : أراکِ ......، ......:  أنا آمنتُ بالله ......، فإنّ المکارهَ .......؛ لقسمٍ منه .......

 

به همکلاسی خود گفتم : تو را خوشحال می بینم ، گفت: من قطعاً  به خدا ایمان آورده ام ، همانا ناگواریها دو قسمت هستند ؛ برای یک قسمت آن هیچ چاره ای نیست .

 

9-عین المفعول المطلق و المفعول فیه و المفعول له  فی هذه العبارات :(25/1)

 

نحن تقدّمنا مدی العصور نحو الرشد و الکمال . عفواً حبیبی . هو حیّــاهم تحیّة ً طیبةً . یسجدُ بنو آدم شکراً لنعمائه .

 

 10- عیّن إعراب َ ما أشیر الیه : ( وضّح جوابک فی جملة ٍ) ( 75/.)

 

قال الله تعالی  . أعطنی بمسألتی إیاک جمیع َ خیر الدنیا فأنّه غیرُ منقوصٍ ما أعطیت .

  

11-أکمل الفراغ بما یناسب :( 5/3)

 

الف- نحن .....  ( فعل ماضٍ مِـــن فاز ) .

 

ب- ........ الی سبیل ربکَ .( فعلُ أمرٍ مِــن دعا )

 

ج- قلنا لا ....... إنّک آنت الأعلی .( مضارع مِــن خاف ) .

 

د- هم ....... بالنذر و یخافون یوماً کان شره مستطیرا .( مضارع من وفی  ).

 

ه- ............  الألبسة ُ  (  باع ).

 

و- أنتِ ....... وعداً حسناً 0 ( مضارع مِــن وعدَ ).

 

 12-شکّــل ما أشیر إلیها (25/1)

ذهب الرسول الأکرم بین أصحابه مادح  مدح جمیلاً الخنساء . لکم فیها فواکه کثیرة .

 

 13-عیّن الافعال  و نوعها  ( خاصة نوع المعتل ) (5/1)

الف – ق ِ نفسک مِــن الأذی .

 

ب- إنهَ عن المنکر .

 

ج- قولوا قولاً سدیداً .

 

د- ترثُ الطفلةُ مِــن أمّها.

 

ه- کلوا هنیئاً بما صبرتم.

 

و- وإلیک یا ربّ مددتُ یدی .

 

14- ما هو الصحیح عن الإعراب و التحلیل الصرفی :(25/.)

 

توقّف قرب َ شجرة لیستریحَ قلیلاً .

 

الف- قرب : اسم ٌ مذکرٌ مشتقٌ جامد / مفعول به

ب- قلیلاً : اسمٌ مذکرٌ مشتقٌ اسم مبالغة / مفعول به

ج- قلیلاً : اسمٌ مذکرٌ صفة مشبهة / صفة نائبة مناب المفعول المطلق

د- یستریح : فعلٌ مضارعٌ معتل مثال  منصوب ٌ مزید ٌ / فعل و فاعله هو المستتر

 

15-ما هو الصحیح لتشکیل هذه الجملة : (25/. )

أشرقت علی شبه الجزیرة أشعة شمس جدیدة .

 

الف_ أشرقتُ – شبهِ – اشعةِ           ب- الجزیرةِ – أشعة ُ _ شمس ٍ

 

ج- أشرقت- الجزیرة ِ- أشعة َ           د- أشرقت – شبه ِ – شمساً

 

16-  الإعراب و التحلیلُ الصرفی :( 25/1)

 

إتّحدَ الأمة ُ إتّحاداً لا انفصامَ له .



تاريخ : | 12:54 | نویسنده : جواد بوجاری

إعراب کَیفَ :

 1- کیف در جملات اسمیه خبر مقدم و محلاً مرفوع است : کیف حالُک؟

 

2- در جملات اسمیه اگر قبل از افعال ناقصه باشد : خبر مقدم افعال ناقصه و محلاً منصوب است مانند: کیف کان دورُ التلامیذ فی الحربِ المفروضة؟

 

3- در جملات فعلیه: اگر فعل آن تام باشد غالباً  حال و محلاً منصوب است : کیف ذهبت الی المدرسةِ؟ ذهبتُ الی المدرسةِ ماشیاً .

 

4 – چنانچه از کیفیت نوع  انجام گرفتن فعل سؤال کند ( نه از حالت فاعل یا مفعول ) نقش آن مفعول مطلق و محلاً منصوب است مانند: کیف جئتَ؟ جئتُ سریعاً در اصل جئتُ مجیئاً سریعاً است .

 

5- هر گاه قبل از افعال دو مفعولی واقع شود ، مفعول دوم این افعال می باشد : کیف ظننتَ علیاً ؟ ظننتُه مجتهداً .



تاريخ : | 12:54 | نویسنده : جواد بوجاری

انا اشکر فضلکم (من از لطف شما سپاسگزارم )

 

قلبی یکنّ لکم الاحترام (قلبم مملوء از احترام به شما ست)

 

اشغلت علیک ( برایت دل نگران شدم)

 

انت اوحستنی  ( دلم برایت تنگ شده )

 

کنت فی خاطری ( به یاد تو بودم )

 

اننی اقدّر جهودکم (از تلاش ومساعی شما تقدیر می کنم)

 

اوعَ لا تقع  (بپا نیفتی )

 

انت زعلان عنی ( تو از من ناراحتی )

 

انا اتمتّع برعایتکم وکامل فضلکم  ( من از عنایات شما کاملا برخوردارم)

 

اشعر بالخجل  - احس بالخجل  ( احساس شرمندگی می کنم)

 

اسمح لی ، تسمح لی ؟ ( اجازه می دهید )

 

مامهنتُک: شغلت چیست ؟      أنا طالبٌ. من دانشجو هستم

 

فی أیّ مرحلةٍ؟ در کدام مقطع؟     فی مرحلةِ اللیسانس ( ماجیستر : فوق لیسانس ، دکتوراه ).          

 

هل العلمُ نافعٌ ؟ آیا علم مفید است؟   نعم العلمُ غِذاءُ الروح و النفس . بله دانش غذای روح و روان است .



تاريخ : | 12:52 | نویسنده : جواد بوجاری

ضرب المثل

 إن کنتَ کذوباً فکن ذَکوراً   :    دروغگو کم حافظه است.       

 

ادبُ المرء خیرٌ مــِن ذهبه   :     ادب مرد به از دولت اوست      

 

لاتؤخــّر عملَ الیوم لغدٍ :       کار امروز به فردا مفکن                      

                                                                                                               

باکر تسعد :              سحر خیز باش تا کامروا شوی                         

 لا بیانَ للعیان :        چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است              

 فلانٌ یحمل التمرَ الی البصره  :    زیره به کرمان بردن                                      

فلانٌ یصطاد فی الماء العکرَ  :          از آب گل آلود ماهی گرفتن

 ما حــکّ ظهرَ ک مثل ظُـفرِک:       کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من .



تاريخ : | 12:50 | نویسنده : جواد بوجاری

- اما م شرف الدین محمد بوصیری ( 608 – 696 )

ایشان درسال 608 هجری در دلاص مصر  متولد شد بوصیری فقیه و ریاضی دان و شاعر بود  ولی در مدح پیامبر شهرت یافت . او قصیده ای در 180 بیت دارد که آن را در زمانی سرود که فلج بود پس آن قصیده را شفیع قرار داد تا  خدا وند او را سلامت گرداند پس شبی در خواب دید که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم ) با دست مبارکش بدن او را لمس می کند و بر تنش عبایی پوشاند و قتی او بیدار شد دید که شفا یافته است پس خدا را شکر گفت و قصیده ای در 162 بیت سرود و نام این قصیده را ((برده)) یعنی عبا یا قبا نام نهاد قصیده با این مطلع اغاز می شود :

امن تذکر جیران بذی سلم           مزجت دمعا جری من مقلة بدم

 مشهور ترین و زیباترین ابیات این قصیده در مدح یامبر عبارتند از:

محمد سید الکونین و الثقلیـ           -ن و الفریقین من عرب و من عجم

الکلمات: الکونین : دنیا و آخرت          الثقلین: انس و جن

ترجمه :  حضرت محمد( صلی الله علیه و اله) سرور و آقای دو جهان و سرور انس و جن و دو گروه عرب و عجم است.   

نبینا الآمر الناهی فلا أحد              ابر فی قول لا منه و لا نعم

ابر: بهتر، برتر

توضیح : نظامی در بیتی زیبا به این مضمون اشاره  می کند که :

امر ونهیش به راستی موقوف       نهی از منکر و امر او معروف

پیامبر عظیم الشأن اسلام که از طریق وحی با خدا در ارتباط  بود و هدف نهایی وغایی و کمال انسانی از آفرینش عبادت و تقرب به خداوند است ، بنابر این فرا مین واوامراو همان اوامر و نواهی  الهی بود که در جهت خوشبختی و سعادت انسان برنامه ریزی شده است .پس بهتر و برتر از او کسی نمی تواند شر و خیر امورات را تشخیص دهد.

ترجمه: پیامبر تنها امر کننده و نهی کننده ما است و کسی بهتر و برتر از او در گفتن بله و خیر نیست.

هو الحبیب الذی ترجی شفاعته         لکل هول من الأهوال مقتحم

مقتحم:یشامد: حوادث

ترجمه: او دوستی است که در همه پیشامد ها و حوادث نا گوار امید شفاعت از او می رود.

دعا الی الله فالمستمسکون به            مستمسکون بحبل غیر منفصم

در این بیت شاعر از آیه قران اقتباس کرده است که:( من یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لا انفصام لها)

ترجمه: پیامبر به سوی خدا دعوت نمود پس متوسل شوندگان و چنگ زنندگان به او به ریسمانی چنگ زده اند که جدا شدنی و گسستنی نیست.

فاق النبیین فی خلق و فی خلق          و لم یدانوه فی علم ولا کرم

فاق : برتر است            لم یدانوه: لم یشبه احد: نظیر و مانند ندارند

 ایشان در اخلاق ودر آفرینش از دیگر پیامبران برتر است ( همانطور که خدای متعال در قران می فرماید: انک لعلی خلق عظیم ) و در کرامت و بخشایش نظیر و مانندی ندارد .



تاريخ : | 12:49 | نویسنده : جواد بوجاری

خبر معرفه

 غالباً خبر در عربی به صورت نکره می آید اما مثالهایی هم وجود دارد که خبر به صورت اسم دارای الف و لام آمده است

 هرگاه خبر به صورت اسم الف و لام دار بیاید حکایت از حصر خبر در مبتدا     می کند و نشان می دهد

 که ویژگی منحصر به فرد مبتدا اینچنین است .در ترجمه چنین جملاتی باید این حصر و تأکید ملموس

 باشد که معمولاً با اول آوردن گزاره مشخص می شود. مثل :

 و هو السمیعُ العلیم ُ ( اوست شنوای دانا )



تاريخ : | 12:48 | نویسنده : جواد بوجاری

توصیه های زیر به شما کمک می کنند تا نحوه ی مطالعه کردن خود را مؤثرتر کنید و شما را یاری می دهند تا از خطراتی که ممکن است با مطالعه در ارتباط باشند،اجتناب کنید.البته غیر از فشار وارد بر چشم !    

  1. نگاه واقع بینانه ای به مطالعه داشته باشید.وقتی مطلبی را می خوانید،چقدر از آن را مثلاً دو هفته بعد ،واقعاً به خاطر می سپارید؟ 50% ؟ 10% ؟ 5% ؟ اگر با خودتان صادق باشید ،اعتراف خواهید کرد که  "روخوانی محض" شیوه خیلی کارآمدی برای درس خواندن نیست.باید به هر طریقی که شده مطالعه به نحوی مؤثر انجام گیرد.

       2. مطالعات تکمیلی.... چقدر این کلمات هر چند وقت یکبار به گوش می رسند! آیا باید تصور کرد که شما برای انجام "مطالعات تکمیلی" ، به راه می افتید و تمام کتب و منابعی را که به شما توصیه شده اند،مطالعه می کنید؟ بنا به تعریف،مطالعات "تکمیلی" با مطالعات "درسی" تفاوت دارند.این نوع مطالعات یک تشریفات اضافی و غیر ضروری است.اگر شما تمام وقت خود را صرف انجام "مطالعات تکمیلی" کنید،از مطالب اصلی که برای شما منظور شده است،عقب خواهید ماند.این گونه مطالب اغلب در یادداشت ها یا در کتب و اوراق اصلی خودتان موجودند.

       3. پیش از آنکه از موضوع اصلی دور شوید،قسمت های واقعاً مربوط را پیدا کنید.مفیدترین بخش های بسیاری از کتب،فهرست و صفحات راهنما هستند.از این صفحات استفاده کنید تا متوجه شوید مربوط ترین قسمت های کتاب دقیقاً در کجای آن قرار دارند.

       4.قبل از شروع به مطالعه ،یک "دستور کار" تهیه کنید.مشخص کنید که از هر منبع چه چیزی را لازم دارید وبعضی از سئوالاتی را که به پاسخ آنها نیاز دارید،یادداشت کنید.سپس همان طور که ضمن خواندن به پاسخ سئوالات خود می رسید،پاسخ ها در ذهن شما "ثبت" می شوند.زیرا سئوالات از قبل در ذهن شما موجود بوده اند. بدون داشتن یک دستورکار،از بسیاری از اطلاعات ارزشمند به طور خیلی سرسری عبور خواهید کرد.

       5. اگر کتاب مال خودتان است،آن را "متعلق به خودتان" کنید. در آن یادداشت بنویسید وبا استفاده از ماژیک شبرنگ روی قسمت های مهم آن خط بکشید،تا یافتن مجدد آنها آسان شود.

       6. حین مطالعه ، سئوال استخراج کنید.هرگاه مطلب مهمی را یاد گرفتید، باآن سئوالی بسازید تا بعداً این امکان را داشته باشید که خودتان را با آن امتحان کنید.

       7. ضمن مطالعه ،خلاصه کنید.از چیزهایی که تصور می کنید واقعاً اهمیت دارند یادداشت بردارید.در کنار نکات خلاصه شده خود،شماره صفحه را بنویسید و چند روز بعد نگاهی به آن بیندازید و سعی کنید مقداری از محتویات کتاب را در ذهن خود بازسازی کنید.

       8. فهرست مطالعاتی خود را اولویت بندی کنید.موقعی می توانید دست به این کار بزنید که تا حدودی با کتب و منابع خود آشنا شده باشید.کتب و منابع خود را به گروههایی از قبیل"اساسی و مهم" ، "مفید برای بعضی چیزها" ، "فصل ... آن خیلی به درد می خورد،بقیه آن نادیده گرفته شود" و غیره تقسیم کنید.سپس اکثر اوقات خود را به کتاب هایی که از بازده یادگیری بالایی برخوردارند و کتاب های مربوط و مفید صرف کنید.

       9. بین روخوانی و تمام تکالیف مطالعاتی دیگری که در دستورکارتان قرار دارد،تناسب برقرار کنید.وقت زیادی را صرف روخوانی نکنید.به خاطر داشته باشید که آن مؤثرترین شیوه ی یادگیری نیست.

       10. مطالعه تفننی هم داشته باشید.اما این کار را پس از انجام مقداری از تکالیف و به عنوان پاداش به خود انجام دهید،نه به خاطر به تعویق انداختن انجام تکالیف واقعی!



تاريخ : | 12:47 | نویسنده : جواد بوجاری

قال الامام العلی(ع)

إنّ قوماً عبدواللهَ رغبةً ، فتلک عبادة التجار. گروهی خدارا به خاطر رغبت ومیل ( به دنیا یا مال ) عبادت می کنند پس آن عبادت تاجران است 

 

إنّ قوماً عبدواللهَ رهبةً ، فتلک عبادةُ العبید . گروهی خدارا به خاطر ترس از او عبادت می کنند پس آن عبادت بردگان است 

 

إنّ قوماً عبدواللهَ  شکراً ؛ فتلک عبادةُ الأحرار. گروهی خدارا به خاطر شکر گزاری عبادت می کنند پس آن عبادت انسانهای آزاده است



تاريخ : | 12:46 | نویسنده : جواد بوجاری

إذا هممت بأمر سوءٍ فاتّئد                         واذا هممتَ بأمر خیرٍ فاعجل

 

چو آهنگ کار بد نمودی درنگ کن و هر گاه که کار نیکی اراده نمودی پس شتاب نما ( بی نام )

 

و من یأمن الدنیا یکن مثلَ قابضٍ                 علی الماء خانته فروجُ الأصابع

 

کسی که از دنیا ایمن و آسوده باشد، مانند دارنده آب  بر مشت خویش است که شکافهای

انگشتانش بر او خیانت می کنند ( ان آب را بر زمین می ریزد ) ( بشار ابن برد )

 

 

ترجو غداً و غداً کحاملةٍ                          فی الحی ّ لا یدرونَ ما تلدُ

 

امیئد به فردا داری در حالی که فردا چون آبستنی در قبیله است که نمی دانند او چه به دنیا

می آورد ( همان )

 

 

یمرّ بی الهلالُ لهدم عمری                 و أفرح کلما طلع الهلالُ

 

ماه نو از برابرم برای ویرانی عمر من می گذرد و حال آنکه من هر گاه که ماه نو بر می آید شادمان می شوم ( ابو العتاهیه )

 

 

انما المرءُ حدیثٌ بعده                            فکن حدیثاً حسناً لمن وعی

 

انسان پس از خویش حدیث و حکایتی بیش نمی باشد ، پس نیکو سخن باش برای کسی که آن را به خاطر می سپارد.( ابن دُرید )

 

 

تفانی الرجالُ علی عهدها                            و ما یحصلون علی طائل

 

مردم در دوستی دنیا خود را هلا ک می کنند و حال آنکه سودی هم بدست نمی آورند.( متنبی )



تاريخ : | 12:46 | نویسنده : جواد بوجاری

امام علی (ع ) فرق بین عا لم و حکیم و عارف را چنین بیان می فرمایند .

 

 

العلم ُ نهرٌ و الحکمةُ بحر ٌ. علم رودخانه ایست و حکمت دریایی است

 

و العلماءُ حول النهر یطوفون . و دانشمندان اطراف این دریا طواف می کنند

 

و الحکماءُ وسـطــ  البحر یغوصون . و حکیمان وسط دریا غوطه ورند

 

و العارفون علی السفــن النجاةِ  یسـیرون . و عارفان سوار بر کشتیهای نجات می روند .

 

 در این عبارات مراتب بهره بردن سالکان  از طی طریقشان به سوی قرب الهی بیان شده ،که بالاترین  درجه مربوط به عارفان است  و سپس حکیمان که در سیر الی الله غرق در اندیشه اند و در این دریای پر تلاطم غوطه ورند  و سپس عالمان که نسبت به دو گروه قبل بهره کمتری می برند . 

علاوه بر زیبایی معنوی  کلام مولا امیر المؤمنین علی (ع) این عبارات با انواع محسنات لفظی  از جمله جناس و سجع آراسته شده است و نیزبا یکی از اسالیب علم معانی با عنوان  تشبیه که  این اسلوب مفهوم عبارت را به مخاطبان سریع تر انتقال می دهد و ان را محسوس تر می نماید .

 از جمله :

 

تشبیه بلیغ درعبارات : العلم ُ نهرٌ و الحکمةُ بحر ٌ. در این عبارات وجه شبه و ادات تشبیه حذف شده است و تشبیه بلیغ  بوجود آمده که بهترین نوع تشبیه است به جهت به تفکر واداشتن انسان درپیدا کردن وجه شبه و دلیل مانند کردن مشبه به مشبه به ، که چرا علم مانند رود خانه ای است و حکمت مانند دریایی است .

 

دو کلمه بحر و نهر جناس ناقص دارند .این دو کلمه در عدد، حرکات و ترتیب حروف مثل هم هستند ولی در یک حرف از هم متفاوتند و این نوع جناس ،جناس ناقص است .در پایان عبارات انسجام و تعادل هندسی بین کلمات برقرار است ( سجع ) .



تاريخ : | 12:45 | نویسنده : جواد بوجاری

صرف فعل ماضی اجوف ونوع  اعلال  آن

در فعل ماضی اجوف در اولین صیغه اش اعلال به قلب  صورت می گیرد مثلاً در قول واو

تبدیل به الف می شود ( قال ) . در سیَر یا تبدیل به الف می شود ( سار )  

 پنج صیغه اول را با همین اعلال صرف می کنیم ( قال – قالت – قالا – قالتا – قالوا  ) و

از صیغه شش به بعد یعنی از جمع مونث غایب الی آخر اعلال به حذف صورت می گیرد و

 حرف عله حذف می شود .

دلیل حذف حرف عله این است که دو ساکن به هم برخورد می کند و به عبارتی التقاء ساکنین پیش می آید

در این صورت حرف عله حذف می شود  : در قا لن هم الف وهم لام ساکن است پس حرف

 عله یعنی الف حذف می شود : 

(  قـــُــلن - قـــُـلت َـ-قـــُـلت ِـ-قـــُـلتما ـ-قـــُـلتما ـ-قـــُـلتم ـ-قـــُـلتن ّ- قـــُـلت ُ ـ -قـــُــلنا .) 

  چرا فاءالفعل یعنی قاف ـــُ گرفته است ؟

 برای اشاره به حرف عله ای که حذف شده است اگر حرف عله محذوف واو باشد روی فاء

 الفعل حرکت متناسب با آن یعنی ــــُ را می آوریم و اگر حرف عله محذوف یاء  باشد روی

 فاء الفعل حرکت متناسب با آن یعنی ــــِ را می آوریم ( البته در صیغه 6 به بعد ) مثال سیر

(سِرن ) بیع ( بِعن ) جود ( جُدن ) 

 در عربی گفته می شود حرکت متناسب با حرف الف ـــَ  ، حرکت متناسب با حرف واو ـــُ

 ،  حرکت متناسب با حرف یا  ـــِ است .



تاريخ : | 12:45 | نویسنده : جواد بوجاری

اسم مشتق على وزن (أَفْعَل) ومؤنثه (فُعْلَى)، نحو أكبر/ كُبْرى ليدل على أن هناك شيئين اشتركا في صفة ما، وزاد أحدهما فيها على الآخر ، ويصاغ على النحو التالي:

يصاغ من الفعل الثلاثي، المتصرف، المبني للمعلوم، التام (أي غير الناسخ ، نحو :كان/كاد) ، المثبت، القابل للتفاوت، غير الدال على لون أو عيب: نحو : محمد أفضل الطلاب – هند أجمل من سمية – والزهراء البنت الكبرى لي . فإذا كان الفعل (غير ثلاثي أو دل على لون أو عيب) ، فنأتي باسم تفضيل مساعد ، بالإضافة إلى مصدر الفعل الأصلي ، فنقول: هند أشدُّ حمرةً من سمية. ، أو أشد عرجةً ، أو أقل استنباطا للأحكام.



تاريخ : | 12:44 | نویسنده : جواد بوجاری

مضارع اجوف

در فعل مضارع اجوف ( فعلی که دومین حرف از سه حرف اصلی

آن یکی از حروف عله است ) اعلال به حذف صورت می گیرد آن

هم فقط در صیغه های جمع مونث غایب و جمع مونث مخاطب

یعنی صیغه های ۶و ۱۲ مثال:

یقولُ - تقولُ - یقولان - تقولان - یقولون - یقُلن -

تقول - تقولین - تقولان - تقولان - تقولون -تقُلن -

اقولُ - نقولُ



تاريخ : | 12:43 | نویسنده : جواد بوجاری

ظل أسدٌ قويٌ يحكم الغابةَ سنواتٍ طويلةً وكانت جميعُ الحيوانات تخافه وتطيع أوامرَه كان

الأسد يحصل على طعامه بالقوة يطارد الفريسة ويهجم عليها ويفترسها بأ نيابه الحادة ولا يتركها حتى يشبع ثم تأتي الحيوانات وتأكل من بقايا طعامه.

 ( شیری قوی سالهای طولانی بر جنگلی حکومت می کرد و همه حیوانات از او می ترسیدند و اوامرش را اطاعت می کردند ، شیر غذایش را با قدرت تمام  بدست می آورد و شکار را دنبال می کرد  و به ان حمله ور می شد  و با چنگالهای تیزش آن را شکار می کرد و  رها یش نمی کرد تا اینکه سیر می شد.  سپس حیوانات دیگر می آمدند و با قیمانده غذایش را می خوردند.

 كبر الأسد وصار عجوزاً ضعيفاً وذات يوم شـــَعـــَر بالمرض وأحسّ بالضعف الشديد

وأصبح غير قادر على أن يصطاد. شعر الأسدُ بالجوع وراح يفكــّر في طريقةٍ يحصل فيها على طعامه.

( شیر مسن شد و پیر و ضعیف گردید  و روزی احساس بیماری کرد و ضعف شدیدی را حس نمود و به گونه ای شد که قادر به شکار کردن نبود .و احساس گرسنگی کرد و به راهی فکر می کرد که از ان طریق غذایش را بدست بیاورد) .

 قال الأسدُ لنفسه ما زالت الحيواناتٌُ تحترمني وتخافني وتسمع كلامي لا ينبغي أبداً أن أظهر لها أنني أصبحتُ كبيرَ السن ضعيفاً وإلا فإنها لن تخشاني ولن تطيع أوامري لكن سأعلن عن مرضي وأبقى داخل بيتي ولا بدّ أن تحضر الحيوانات لزيارتي وبذلك سيأتيني طعامي من غير أن أتعب نفسي في الحصول عليه.

( شیر با خود گفت هنوز حیوانات به من احترام می گذارنند و از من می ترسند و سخن مرا گوش می دهند اصلاً سزاوار نیست که به آنها ابراز کنم که پیر و ضعیف شده ام و گرنه آنها از من نخواهند ترسید و اوامرم را اطاعت نخواهند کرد ولی مریضیم را اعلام خواهم کرد و داخل خانه ام می مانم و ناچار حیوانات به عیادت من می آیند و بدین ترتیب غذایم را بدون اینکه خودم رادر راه حصول آن  خسته کنم بدست خواهم آورد ).

 

قصد الأسدُ أن يعلن خبرَ مرضه للجميع كانت الحيواناتُ تخاف غضبَ الأسد وبطشه إن هي لم تقم بالواجب لذلك سارعت الحيوانات إلى زيارته في بيته والسؤال عنه والدعاء له بالشفاء لكن كلما دخل حيوانٌ بيتَ الأسد هجم عليه وفتك به وأكله . كان الأسد سعيداً لأنه لا يتعب في الحصول على طعامه. فهو لم يعد قادراً على أن يطارد أيّ حيوان مهما كان بطيئاً لكن الطعام اللذيذ كان يأتي إليه في بيته وهو جالس لا يتحرك فيأكل منه حتى يشبع .

( شیر تصمیم گرفت که خبر بیماریش را به همه اعلام کند ؛ حیوانات از خشم و عصبانیت شیر می ترسیدند اگر به تکلیف خود عمل نمی کردند  به خاطر همین حیوانات برای دیدنش و احوالپرسی و دعا برای شفایش به خانه اش شتافتند ولی هر حیوانی که داخل می شد شیر به او حمله می کرد و او را می درید و می خوردش . شیر خوشبخت بود زیرا برای بدست اوردن غذایش خسته نمیشد. او قادر به دنبال کردن هیچ حیوانی نبود هر چند که ان حیوان کند راه می رفت ولی غذای لذیذ خودش به خانه اش می آمد در حالیکه او نشسته بود و حرکت نمی کردپس از ان می خورد تا سیر می شد ).

وفي يوم من الأيام كان الدور على الثعلب ليزور الأسد ويسأله عن صحته ويطمئن على حاله. توجه الثعلبُ إلى بيت الأسد وهمّ بالدخول لكنه نظر إلى الأرض عند مدخل البيت وتوقف سأل الثعلب الأسد عن حاله وهو واقف في مكانه خارج البيت أجاب الأسد ما زلت مريضاً يا صديقي الثعلب  لكن لماذا تقف بعيداً أدخل يا صديقي لأستمتع بحديثك الحلو وكلامك الجميل فأجابه الثعلب لا يا صديقي الأسد كان بودي أن أدخل بيتك لأنظر إليك من قرب لكني أرى آثار أقدام كثيرة تدخل بيتك ولم أرى أثر لقدم واحدة خرجت منه .

( در روزی از روزها نوبت به روباه رسید که شیر را ملاقات کند و از سلامتش بپرسد و از حالش مطمئن شود روباه به خانه شیر روی آورد و تصمیم گرفت داخل شود ولی او به زمین نزد ورودی خانه نگاه کرد و ایستاد. روباه از شیر حالش را پرسید در حالیکه در جایش در خارج از خانه ایستاده بود . شیر پاسخ داد هنوز مریضم ای دوست روباهم  ولی چرا دور می ایستی . داخل شو دوست من تا از سخن شیرینت استفاده کنم روباه جواب داد نه ای دوست شیر من ، شایسته دوستیمان است   که داخل خانه ات شوم و تو را از نزدیک  ببینم  ولی من جای پاهای زیادی را می بینم که به خانه ات وارد شده اند و لی حتی یک جای پا نمی بینم که از خانه ات خارج شده باشد .)



تاريخ : | 12:42 | نویسنده : جواد بوجاری

إنّ البــُغاثَ بأرضننا یستنسرُ ( پرنده ضعیف و مرده خوار در سرزمین ما کرکس می شود )

 

أعمی یُدلــّسُ نفســَه فی العُور ( نابینایی است که خویشتن را بین یک چشم ها فریب می دهد)

 

أسدٌ علیّ و فی الحروب نعامة ( بر من همچون شیر است در حالی که در جنگها ( از ترس ) چون شتر مرغ است )

 

لقد ذَلّ مَن بالت علیه الثعالبُ ( خوار شد آنکه بر سرش روبهان ادرار کنند )

 

عند الرهان تعرف السوابق ( هنگام شرط بندی اسبهای برنده و سبقت گیرنده شناخته می شوند )

توضیح کلمات: یستنسر فعل مجهول است از ریشه نسر به معنی عقاب یعنی این فعل از اسم مشتق شده است وبه معنی تبدیل به عقاب شدن است گاه باب استفعال برای تحول و تبدیل شدن به کار می رود مثل :استحجر الطین : استحجر از حجر به معنی سنگ گرفته شده و چون به باب استفعال برده شده می شود به سنگ تبدیل شدن مانند یستنسر که می شود تبدیل به عقاب شدن.



تاريخ : | 12:38 | نویسنده : جواد بوجاری

 

هر زیادتی در تعداد حروف یک فعل برای غرضی معنوی صورت می گیرد به عبارت

 روان تر اگر یک فعل مجرد را به باب مزید ببریم برای دست یافتن به غرضی

 معنوی و بیشتر سخن گفتن و بیشتر استفاده کردن از آن فعل می باشد به طور مثال

 اگر فعل کرم که به معنی بزرگوار شد؛ است را به باب افعال یا تفعیل ببریم و به أکرم یا

 کــــرّم تبدیل شود معنی آن اکرام یا احترام کرد می شود یعنی فعل متعدی شده است پس

غرض از ساختن فعل در دو باب افعال یا تفعیل تعدیه یا متعدی کردن فعل است . علاوه

 بر این غرض ندرتاً افعالی یافت می شوند که در این دو باب معنای دیگری هم می دهند

 مثل : صبح که اگر به باب افعال برود منظور متعدی شدن آن نیست بلکه معنی آن داخل

 شدن در صبح است وقتی بگوییم أصبح المسافر یعنی مسافر داخل صبح شد .

و یا اگر فعل قطع را به باب تفعیل ببریم مثل این نمونه قطــّــعتُ الجبل َ معنی آن تکثیر

می شود یعنی کوه را به قطعه های بسیار تقسیم کردم .

و یا وزن فاعل برای مشارکت دو یا چند نفر درعمل به کار می رود مثل: ضارب علی

 و زید در اینجا منظور ضارب یا مضروب نیست بلکه اشتراک هر دو نفر در زد و

 خورد است و علی و زید همدیگر را زده اند ؛ گاهی همین باب اگر چه بر وزن فاعل

 یعنی مزید است ولی به معنی مجرد است و مشارکتی درآن نیست مثل سافرتُ

 (مسافرت کردم) .

وزن إفعلّ برای رنگ است مثلاً إحمرّ یعنی سرخ شد ولی گاه برای مبالغه بکار می رود

 مثل این جمله : اسودّاللیلُ: سیاهی شب به نهایت رسید ( شب شدیداً سیاه شد )

در باب استفعال غرض اصلی طلب و خواهش است مانند : استغفر : آمرزش خواست

ولی گاه برای تحول مثل یستنسر در پست قبلی و یا برای تکلّف یعنی خود را در انجام

امری ملزم کردن و یا خصلتی را در خود متعهدانه ایجاد نمودن بکار می رود مثال:

تکلـّــف الجرأة : جسور بودن را در خود وظیفه دانست ( یعنی وجود جرأت را بر خود

 لازم دید )



تاريخ : | 12:36 | نویسنده : جواد بوجاری

 

یعتبر الشاعر و الفنان التشکیلی سهراب سبهری 1980-1928 من اشهر الشعراء الإیرانیین المعاصرین.

 

شاعر و هنرمند نقاش سهراب سپهری 1980-1928 از مشهورترین شاعران معاصر ایرانی است .

 

و بالرغم من النقد اللاذع الذی تعرض له طوالَ حیاته من قبلِ النقاد هو رکیزٌ اساسیٌ فی الشعریة الإیرانیة الحدیثة .

 

و برخلا ف نقد گزنده منتقدینش به او در طول زندگیش ایشان  ستون اصلی ( جوهره اصلی ) شعر معاصر ایرانی است.

 

 قصائدُ سبهری تأملاتٌ فی حضرة الطبیعة .

 

 قصیده های سهراب سپهری تا ملاتی است بر حضرت  طبیعت.

 

 هو آخی العزلة َ و کافح ضدَ التمایز بین الکائنات. ایشان با عزلت مانوس شد و علیه تبعیضات  بین موجودات به مبارزه بر خاست  .

 

و  من أهم اشعاره فی هذه المکافحة تکون باسم (( ینبغی غسل الأعین و تغییر النظرة )) .

 

از مهمترین شعرهای ایشان در این مبارزه  با نام  چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید

می باشد . 

 

 أقدم لکم قِطـــَع من هذه القصیدة : قطعه هایی از این قصیده را به شما تقدیم می کنم:

 

أنا لا أعرف لماذا یقولون إنّ الحصانَ حیوانٌ عفیفٌ ؟

 

من نمی دانم چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است؟

 

 إنِّ الحمامةَ جمیلةٌٌ ؟

 

و کبوتر زیباست؟ 

 

 لماذا لا  یُوجَد نسرٌ فی قفص أحدٍ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

ینبغی غسل الأعین و تغییر النظرة

 

چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید



تاريخ : | 12:31 | نویسنده : جواد بوجاری

شعری از جبریل مندل خان

و لعل کل شیء ظل و لا أکثر

شاید همه چیز سایه ای بیش نباشد

 

سالتُ نفسی عن مقصد العالم

از خودم مقصد جهان را پرسیدم

 

و أی معنی لحیاتی فیه ؟

واینکه زندگی من چه معنایی دارد .

 

شیخ صوفی عابر

شیخ صوفی رهگذر

 

توقف برهة ً

لحظه ای ایستاد

 

ثم القی بظله علی الحائط

سپس سایه اش را روی حیاط( دیوار) انداخت

 

ذلک الظل هو جوابی .

 

آن سایه همان جواب من بود .

 

زندگی چیست؟

ما الحیاة؟

 

زندگی چیست؟

 

خذ سمکةً ، ضعها فوق مائدة

 

 یک ماهی بگیر آن را روی سفره ای قرار بده

 

یوماً واحداً ،عشرة أیام ، شهراً

 

یک روز،  ده روز، ماهها

 

أهذه هی الحیاة؟

 

آیا این همان زندگی است؟

 

کنتُ أکسب لؤلؤةً کبیرةً جدّآً

 

مرواریدی واقعاً بزرگ(چیز با ارزشی) را به دست آورده بودم

 

إعتقدتُ إنها من حجرٍ

 

اعتقاد داشتم که آن از سنگی (بی ارزش)است

 

فرمیتُها

 

پس آن را دور انداختم

 

هکذا هی الحیاة؟

 

اینچنین است زندگی ؟

 

مذنبٌ فی ادعائی فکــّرتُ الله،

 

      فکر کردم  در این ادعایم خدا گناهکاراست

 

محیطٌ مترامی الأطراف،

 

خدا

اقیانوسی است ژرف و گسترده

 

أعظم من المحیط

 

او بزرگ تر از اقیانوس است

 

بل هذه هی الحیاة حقاً.

 

البته که این حقیقت زندگی است .



تاريخ : | 12:28 | نویسنده : جواد بوجاری

مردی کنار بیراهه ای ایستاده بود.
کان قد وقف رجلٌ جنب اللا سبیل

ابلیس را دید که با انواع طنابها به دوش درگذر است.
رأی الشیطانَ الذی یمرّّ مع اطنابٍ مختلفةٍ

کنجکاو شد و پرسید: ای ابلیس ، این طنابها برای چیست؟
تجسّس و سأل منه  : ما هذه الأطناب ؟

جواب داد: برای اسارت آدمیزاد.
أجاب الإبلیسُ : لأسرِ مولود  آدم .

طنابهای نازک برای افراد ضعیف النفس و سست ایمان ،
الأطنابُ الرقیقة للنفوس الضعیفة .  

طناب های کلفت هم برای آنانی که دیر وسوسه می شوند.
ألأطنابُ المحکمة ُ و الغلیظة لاولئک الذین یوسوسون متأخرین.

سپس از کیسه ای طناب های پاره شده را بیرون ریخت و گفت:
ثمّ أخرج الأطنابَ المقطّعة َ من کیسٍ و قال :

اینها را هم انسان های باایمان که راضی به رضای خدایند و اعتماد به نفس داشتند، پاره کرده اند و اسارت را نپذیرفتند.

 قد قطّعوا هذه الأطنابَ النفوسُ المومنة التی راضیة برضا الله و یعتمدون علی أنفسهم ولم یقبلوا الإسارةَ .( کلمه نفوس را می توان در حکم مفرد مونث یا جمع مذکر در نظر گرفت)

مرد گفت طناب من کدام است ؟

قال الرجلُ : ایّهم طنابی ؟

ابلیس گفت : اگر کمکم کنی که این ریسمان های پاره را گره زنم، خطای تو
را به حساب دیگران می گذارم 
قال الإبلیسُ : إن ساعدنی فی اتصال حبا لِ المقطّعة أجعلُ ذنبک فی حساب الآخرین .

مرد قبول کرد .
قبل الرجلُ

ابلیس خنده کنان گفت :  
قال الإبلیسُ ضاحکاً :

عجب ، با این ریسمان های پاره هم می شود انسان هایی چون تو را به بندگی گرفت!

واعجبا ، تمکن إسارةُ نفوسٍ مثلک مع هذه الأطنابِ المقطّعة .



تاريخ : | 12:26 | نویسنده : جواد بوجاری

خوف و شک

 حینما ابتعدُ منک

أصبح ضحیة العدید مــِن المخاوف

أحسّ بالقلق یضطهدنی و یهکنی ، یا حبیبی ،

کالطفل الذی فقد اُمه و فی ظلام حالک ،

لو ینتهی حبک ...، حتی  وإن اتیتک بأقصی

محدودیة الطبع البشری الذی أنا علیه ؛ و لو فی النهایة

تتخلی عنــّی ...أبداً لا یمکن

أن أصبر علی فقدانک ، کلــّا و حیاتی

فی کل لحظةٍ لا خالق لها غیرک ؟

لماذا یا إله ، لماذا تتخلی عنی

فی الحیرة الظلماء؟

 

خوف و شک : ترس و تردید

وقتی از تو دور می شوم

قربانی ترسها ی بسیاری می شوم

نگرانی مرا رنج می دهد و پریشانم می کند  ای محبوب من ،

مثل کود کی که مادرش را گم کرده است و در تاریکی مطلق است .

اگر عشقت پایان پذیرد ...، حتی اگر تو را به دورترین مرزهای بشریت ببرم که هم اکنون من در آن بسر می برم ؛ وحتی اگر مرا در نهایت 

تنها بگذاری ... هرگز ممکن نیست

که در نبودنت صبور باشم ، حاشا و  سوگند به زندگانیم

در هر لحظه برای من خالقی غیر از تو نیست؟

چرا ای خدا ، چرا در حیرت تاریک مرا تنها می گذاری ؟



تاريخ : | 12:24 | نویسنده : جواد بوجاری

صفت مشبهه یکی از انواع مشتقات است که از فعل لازم ساخته می شود تا بر ثبوت یک صفت در شخص یا شی ء دلالت کند مثل : حسَن و کریم .

  تذکر : منظور از ثبوت وجود یک صفت یا خصلت در صاحبش برای همیشه است .

 

وزنهای صفت مشبهه زیاد است ولی بیشتر بر این اوزا ن می آید :

فَـَــعل ، فـُـعل ، فـَـعال ، فـُــعال ، فـََــیعِـل ، فـعیل ، فـَعلان ، فـُـعلان ، فَـَـــعِل ، ( صعب، صُلب، جـَبان ، شجاع ، سَیّد . کریم ، غضبان ، عــُریان ، دَنِق )

 

1- هر اسمی که بر وزن فاعل باشد ولی بر ثبوت دلالت کند صفت مشبهه است به عبارت دیگر اسم فاعل یا اسم  مفعولی که معنای حدوث ( تغییر ، دگرگونی ) نداشته باشد صفت مشبهه است مثل : طاهر القلب ، معتدل القامة ، محمود المقاصد ، حامض ( ترش ) و  سالم .  

 

2- هر کلمه بر وزن فَـَــعـِــل مثل  : فرِح

 

3- أفعل مثل : أحوَل ( چپ چشم ) ، أسود (سیاه ) ، أعرج ( لَنگ ) أبلج ( روشن )  این وزن یعنی افعل باید بر رنگ یا عیب و یا زینت دلالت کند تا صفت مشبهه باشد ولی اگر بر این معانی دلالت نکند و معنای برتری بدهد مثل أکبر (بزرگتر) اسم تفضیل است نه صفت مشبهه .

نکته : اعرج مفرد است جمع آن می شود : عــُرج و عـُـرجان و مونث آن میشود عَرجاء

 

4- فــَـعلان : شَبعان ( سیر ) ، غضبان ( خشمگین ) ، جَوعان (گرسنه ) ، عطشان ( تشنه ) .

 

5- فـَـعل : ضخم

 

6- فعیل : شریف ، رجیم ، رحیم

 

7- فعَل : بطَل ( قهرمان )

 

8- فـَـعال : جَبان ( ترسو )



تاريخ : | 12:23 | نویسنده : جواد بوجاری

1- کدام گروه از کلمات زیر هم وزن هستند :

1- أحسن – اعلم – امیر

2- رسول – وصول – غَیور

3- صِدق – علم - حِلم

4- یخرجون – یذهبون – یجلسون

 

2- در کدام عبارت فعل امر وجود ندارد:

1- اُ ذکری یوم القیامة

2- أکرَموا اولادهم

3- إسمِعوا کلام الحق

4- إصبروا علی المصیبة

 

3- کدام گزینه غلط است

1- متاعب جمع متعبة   اطماع جمع طمع  3- عجایب جمع عجیب 4- أضواء جمع ضوء

 

 4- در عبارت ( خرج التلامیذ و هم یتکلمون باللغة العربیة ) هم و یتکلمون به ترتیب :

1- حال- صفت         2- فاعل- صفت     3- مبتدا- مضاف الیه      4- مبتدا – صفت

 

5- کدام یک از ضمایر زیر می توانند مفعول باشند ؟

1- ا                 2- ن              3- ایاک                     4- انت

 

6- جواب سوال ( متی جئتَ الی المدرسة؟ ) کدام جمله است :

1- جئتَ فی الصبا ح                                               2- جئتُ فی الصباح

3- جئتِ فی الصباح                                                4- جئنا فی الصباح

 

7- کدام کلمه مونث نیست ؟

1- حمراء              2- شکوی        3- عـُــلیا         4- فاطمة

 

8- متضاد کلمه ( جوارح ) چیست ؟

1- اعضاء البدن            2- جوانح             3- الأمعاء و الأحشاء         4- ال و ب

 

9- کدام یک از فعلهای زیر با بقیه متفاوت است ؟

 

1- هب               2-قوّ         3- اُشدد               4- اَلحقنی



تاريخ : | 12:21 | نویسنده : جواد بوجاری

حروف عطف :

این حروف به سه دسته تقسیم می شوند

1- حروفی که دو کلمه عطف شده را تحت حکمی واحد در می آورند منظور از حکم واحد این است که هر دو طرف در آن حکم شرکت دارند مثلاً جاء علی و فاطمة . علی و فاطمه آمدند ( با هم ) .( و - فَ - ثم ّ ) از این حروفند .

نکته : واو برای جمع بین دو متعاطف در یک زمان و با هم است .

فَ : معنای ترتیب و تعقیب دارد مثال: علی آمد سپس فاطمه ( بلافاصله ) پشت سرش آمد

ثمّ : ترتیب با فاصله زمانی  زیاد یا کم را می رساند مثال : نزل القوم ُ ثمّ ارتحلوا . قوم آمدند سپس کوچ کردند ( توقف بین نزول و کوچ می تواند کم یا زیاد بوده باشد مهم این است که ابتدا فرود آمدند و سپس کوچ کردند )

 2- حروف دسته دوم ( بل- لکن – لا ) حکم را به یکی از دو کلمه عطف شده می دهد و دقیقاً آن کلمه را معلوم می سازد مثلاً : ما جاء علیٌ بل محمد ٌ . در این مثال حکم به آمدن محمد شده نه علی  ویا این مثال : أنا معلم لا طبیب . من معلمم نه پزشک حکم به معلم نسبت داده شده نه پزشک .

 3- ( أم و أو ) حکم را به یکی از طرفین نسبت می دهد با این تفاوت که طرفی که حکم به او نسبت داده شده مبهم است ومثل مورد دوم مشخص و معین نیست . مثال:أفی الدار أخی أم فی المدرسة ؟ برادرم در خانه است یا در مدرسه ؟   جالس العلماء أو الزهادَ . با علما یا با پرهیزگاران  همنشینی کن

نکته : اگر در ابتدای جمله همزه تسویه یا استفهام بود از أم استفاده می کنیم نه أو : سواءٌ علیهم أأنذرتهم أم لا تنذرهم ( همزه تسویه است : یکسان است برای آنها که هشدارشان  بدهی یا ندهی)

أضربتَ زیداً أم عمراً . زید را زدی یا عمر را ؟ ( این همزه استفهام است ).



تاريخ : | 12:19 | نویسنده : جواد بوجاری

إنّ یکی از حروف مشبهة بالفعل است ولی إنْ از حروف جازمه فعل مضارع

است که اگر بر سر ماضی هم وارد شود محلا مجزوم است

 أنّ  یکی از حروف مشبهة بالفعل است ولی أنْ حرف ناصبه فعل مضارع است

لکنّ  یکی از حروف مشبهة بالفعل است ولی لکن ْ حرف استدراک و گاهی حرف عطف است .

لمْ حرف جازمه فعل است ولی لِمَ حرف استفهام به معنی چرا است .

حرف لام (لِـ) با کاربردهای متفاوت :

للهِ الملک  ( لام  حرف جر است بعد از آن اسم آمده )

ََأسعی  لأنجحَ ( لام حرف ناصبه فعل است چون بعدش فعل مضارع منصوب آمده )

لِننجح ْ فی الامتحان ( لام حرف جازمه یا لام امر غایب و متکلم است زیرا بعد از آن فعل مجزوم شده است )



تاريخ : | 12:26 | نویسنده : جواد بوجاری

الف

  • أباد الله خضراءهم
  • ابدء بِنَفسک
    • ترجمه: «از خود آغاز کن!»
    • مترادف: «اول خویش سپس درویش.»
  • ابذل لصديقك دمك ومالك
  • إبرة في كومة قش
  • أبرد من الثلج
  • أبصر من الوطواط
  • أبصر من زرقاء اليمامة
    • ترجمه: «دوربین‌تر از زرقاء.»
    • تمثیل: «ای خداوندی که گر روی تو اعمی بنگرد// از فروغ روی تو بیناتر از زرقا شود.»
    • شرح: «زرقاء نام زنی از عرب است که از مسافتی بعید می‌دیده‌است.»
    • أبصر من غراب
    • ترجمه: «دوربین‌تر از کلاغ.»
  • أبطأ من سلحفاة
  • أبعد من الثريا
  • اَبقض‌الاَشیا عندی‌الطلاق
    • مترادف: «تو برای وصل کردن آمدی// نی برای فصل کردن آمدی»
    • مشابه: «بود سوزن به‌از تیغ برنده// که این دوزنده آمد آن درنده»
  • أبكى من يتيم
  • أبلغ من قس بن ساعدة
  • أبيع من إخوة يوسف
  • أتب من أبي لهب
  • أتبع من الظل
  • اتق شَر مِن اَحسنت اِلیه
    • ترجمه: «از زیان و آسیب آن‌که بدو نیکویی کرده‌ای پرهیز کن.» امثال و حکم -
    • تمثیل: «گفت حق است این ولی ای سیبویه// اتق شر من احسنت الیه»
    • مشابه: «سزای نیکی بدی است.»
    • مشابه: «با هرکه دوستی خود اظهار می‌کنم// خوابیده‌دشمنی است که بیدار می‌کنم»
  • اتقوا فِراسَة‌المؤمِن
    • ترجمه: «بپرهیزید از تیزمغزی مؤمنان» امثال و حکم -
    • تمثل: «تو اگر مؤمنی فراست کو// ور شدی مؤتمن حراست کو// فال مؤمن فراست نظر است// وین زتقویم و زیج ما بدر است// مؤمن از رنگ چهره برخواند// هرچه دانا زدفترش داند// دل مؤمن بسان آینه است// همه نقشی در آن معاینه است»
  • اتقوا مِن غَضَب الحَلیم
    • ترجمه: «از خشم بردباران پرهیز کنید.»
    • مترادف: «از آن مترس که های و هو دارد// از آن بترس که سر بتو دارد»
    • تمثیل: «بگاه صلح سبک‌روح‌تر زحلم شجاع// به‌روز حرب گرانمایه‌تر زخشم حلیم»
  • اتقو مِن مَواضِع التهم
    • ترجمه: «از بهتان‌گاه‌ها اجتناب ورزید» امثال و حکم -
    • مترادف: «جایی منشین که چون نهی پای// تهمت‌زده خیزی از چنان جای// صوفی که رود به‌مجلس می// وقتی بچکد پیاله بر وی// چون شهره شود عروس معصوم// پاکی و پلیدیش چه‌معلوم»
    • مترادف: «چو من خلوت‌نشین باشم تو مخمور// زتهمت، رأی مردم که شود دور»
  • اتَّكَلْنا منه على خُصٍّ
  • الاتحاد قوة
  • اترك الشر يتركك
  • اتسع الخرق على الراقع
  • اتق الأحمق أن تصحبه إنما الأحمق كالثوب الخلق كلما رقعت منه جانبا صفقته الريح وهنا فانخرق
  • أثبت من الوشم
  • أثقل من جبل
  • أجبن من نعامة
  • اجتنب مصاحبة الكذاب فإن اضطررت إليه فلا تُصَدِّقْهُ
  • اجع کَلبَک یتعبک
    • ترجمه: «سگ خویش گرسنه دار تا از دنبال تو آید» امثال و حکم -
    • مشابه: «اسب فربه شود، شود سرکش»
    • تمثل: «آلت اِشکار جز سگ را مدان// کمترک انداز سگ را استخوان// زان‌که سگ چون سیر شد سرکش شود// کی سوی صید و شکاری خوش رود»
  • اجلس حيث يُؤْخَذُ بيدك وَتُبَرُّ ولا تجلس حيث يؤخذ برجلك وتُجَرُّ
  • أجهل الناس من كان على السلطان مدلا وللإخوان مذلا
  • أجود من حاتم
  • احذر الأحمق واحذر وُدَّهُ (إنما الأحمق كالثوب الْخَلَق)
  • احذر عدوك مرة وصديقك ألف مرة فإن انقلب الصديق فهو أعلم بالمضرة
  • احذر مباسطة‌الملوک
    • ترجمه: «از بساط پادشاهان دوری کن»
    • مترادف: «از صحبت پادشه بپرهیز// چون پنبهٔ نرم زآتش تیز»
  • أحذر من غراب
    • ترجمه: «ترسنده‌تر از کلاغ» امثال و حکم -
    • تمثل: «بودم حذور همچو غرابی برای آنک// همچون غراب جای گرفتم در این خراب»
  • احذروا من لا يرجى خيره ولا يؤمن شره
  • أحر من الجمر
  • إحراق طيبا
  • أحرس من كلب
  • أحرص من نملة
  • أحزن من الخنساء على صخر
  • اَحسَن‌الشعر، یا اعذب‌الشعر اکذبه
    • ترجمه: «شعر هرچه به‌دروغ نزدیک‌تر زیباتر»
    • تمثل: «در شعر مپیچ و در فن او// چون اکذب اوست احسن او»
  • أَحْسِنْ إلي الناس تستعبد قلوبهم
  • اُحْسِن اٍلي مِن اساء
    • ترجمه: «با آن‌که بدی کرده نکویی میکن» امثال و حکم -
    • مشابه: «بَدان‌را نیک دارید ای عزیزان// که خوبان خود عزیز و نیک‌روزند»
    • تمثل: «بدی را بدی سهل باشد جزا// اگر مردی احسن الي من اسا»
  • أحضر الناس جوابا من لم يغضب
  • احفر بئرا وَطُمَّ بئرا ولا تُعَطِّلْ أجيرا
  • احفظ قرشك الأبيض ليومك الأسود
  • أحكم من لقمان
  • أحمد البلاغة الصمت حين لا يَحْسُنُ الكلام
  • احمق من هبنقه
    • ترجمه: «احمق‌تر از هبنقه»
    • شرح: هبنقه از حمقای مشهور عرب است که وقتی گردن‌بندی به‌خود آویخت. پرسیدند: این تورا به‌چه‌کار است؟ گفت: تا با دیگران عوض نشوم.»
  • أحن من الأم على أولادها
  • آخ الأْكْفاءَ وداه الأعداءأخوك من صَدَقك لا من صدّقك
  • أخاك أخاك إن مَنْ لا أخا له كَساعٍ إلى الهيجا بغير سلاح
  • اختر أهون الشرين
  • اختلط حابلهم بنابلهم
  • آخر الحياة الموت
  • آخر العنقود
  • اخطب لابنتك ولا تخطب لابنك
  • أَخْفَقَ حالب التيس
  • أخوك من صدقك النصيحة
    • ترجمه: «برادر تو آن‌کس باشد که تورا پند دهد»
    • مترادف: «برادر تو آن‌کس باشد که عیب تو از تو نپوشد» امثال و حکم -
  • أخون من ذئب
  • ادب‌النفس خیر من ادب‌الدرس
  • ترجمه: «ادبی که در نهاد مرد باشد نیکوتر از ادبی است که از راه درس‌خواندن کسب شود.»
    • مشابه: «بربسته دگر باشد و بررسته دگر»
    • تمثل: «ملک بربسته چنان باشد ضعیف// ملک بررسته چنان باشد شریف»
    • معنی: فطری و طبیعی از مصنوعی بهتر است.
  • ادخلوالبیوت من ابوابها
    • ترجمه: «از در خانه‌ها وارد منازل شوید»
    • مشابه: «کار را از راه درست انجام دهید»
    • تمثل: «گر همی جویید دُر بی‌بها// ادخلوالابیات من ابوابها»
    • معنی: هرکاری را باید از راه و طریق مخصوص به‌خود آغاز نمود.
  • أَدّى قدراً مستعيرها
  • أدنى من حبل الوريد
  • إذا أتاك أحد الخصمين وقد فُقِئَتْ عينه فلا تقض له حتى يأتيك خصمه .فلعله قد فُقِئَتْ عيناه
  • إذا أردت أن تطاع فأمر بما يستطاع
  • إذا الشعب يوما أراد الحياة فلا بد أن يستجيب القدر
  • إذا المرء لم يدنس من اللؤم عرضه فكل رداء يرتديه جميل
  • إذا أنت أكرمت الكريم ملكته وإن أنت أكرمت اللئيم تمردا
  • إذا أنت لم تشرب مرارا على القذى ظمئت وأي الناس تصفو مشاربه
  • إذا بلغ الرأي المشورة فاستعن بحزم ناصح أو نصيحة حازم
  • إذا تخاصم اللصان ظهر المسروق
  • إذا تفرقت الغنم قادتها العنز الجرباء
  • إذا تكلمت بالكلمة ملكتك وإذا لم تتكلم بها ملكتها
  • إذا تم العقل نقص الكلام
  • إذا تمنيت فاستكثر
  • إذا تولى عقداً أحكمه
  • إذا جاء الحين حارت العين
  • إذا حان القضاء ضاق الفضاء
  • إذا حضر الماء بطل التيمم
  • إذا دببت على المنسأة من هرم فقد تباعد عنك اللهو والغزل
  • إذا ذكرت الذئب فأعد له العصا
  • إذا ذكرت الذئب فخذ الحذر
  • إذاذل مولى فهو ذليل
  • إذا رأيت نيوب الليث بارزة فلا تظنن أن الليث يبتسم
  • إذازل العالِمُ زل بزلته العالَمٌ
    • ترجمه: «پای‌لغز دانشمندان پای‌لغز جهان است» امثال و حکم -
    • مشابه: «هرچه بگندد نمکش می زنند// وای به‌وقتی که بگندد نمک»
  • إذا ساء فعل المرء ساءت ظنونه
    • ترجمه: «تبه‌کاران بدگمان باشند» امثال و حکم -
  • إذا سأل ألحف وإن سئل سوّف
  • إذا سلمت من الأسد فلا تطمع في صيده
  • إذا سمعت الرجل يقول فيك من الخير ما ليس فيك فلا تأمن أن يقول فيك من الشر ما ليس فيك
  • إذا صدأ الرأي أصقلته المشورة
  • إذا صُنْتَ المودة كان باطنها أحسن من ظاهرها
  • إذا ضربت فأوجع فإن الملامة واحدة
  • إذا ظلمت من دونك فلا تأمن عقاب من فوقك
  • إذا عُرِفَ السبب بطل العجب
  • إذا غامَرْتَ في شرف مروم فلا تقنع بما دون النجوم
  • إذا فرغ الفؤاد ذهب الرقاد
  • إذا قصرت يدك عن المكافأة فليصل لسانك بالشكر
  • إذا قل ماء الوجه قل حياؤه (ولا خير في وجه إذا قل ماؤه)
  • إذا كان الصبر مُرًّا فعاقبته حلوة
  • إذا كان الكلام من فضة فالسكوت من ذهب
  • إذا كنت تدري فتلك مصيبة وإن كنت لا تدري فالمصيبة أعظم
  • إذا كنت ذا رأي فكن ذا عزيمة


تاريخ : | 12:23 | نویسنده : جواد بوجاری
  • إذا كنت ذا رأي فكن ذا عزيمة
  • إذا كنتَ ذا رأىٍ فكن ذا مشورة فإن فساد الرأي أن تترددا
  • إذا كنت سنداناً فاصبر وإذا كنت مطرقة فأوجع
  • إذا كنت في كل الأمور معاتبا صديقك لم تلق الذي لا تعاتبه
  • إذا لم يكن إلا الأَسِنَّةُ مركبا فلا رأي للمضطر إلا ركوبها
  • إذا لم ينفعك البازي فانتف ريشه
  • إذا نُصِرَ الرأي بطل الهوى
  • إذا هَبَّتْ رياحك فاغتنمها
  • اذالم تستحي فأفعل ما تشاء
  • أذل البخل أعناق الرجال
  • أراق ماء وجهه
  • أرخص من التمر في البصرة
  • أرسل حكيما ولا توصه
    • مترادف: «حکیم را به‌وصیت‌کردن حاجت نیست»
  • أرفع من السماء
  • أرق من النسيم
  • أرى كل إنسان يرى عيب غيره ويعمى عن العيب الذي هو فيه
  • أريق من ماء شبابه
  • ازرع كل يوم تأكل
  • أزهى من طاووس
  • أساء سمعا فأساء إجابة
  • أسبق من الأجل
  • أسبق من الأفكار
  • استر عورة أخيك لما يعلمه فيك
  • استقبال الموت خير من استدباره
  • استندت إلى خصٍ مائلٍ
  • استنوق الجمل
  • أسد عليَّ وفي الحروب نعامة
  • أسرع من البرق
  • أسرع من الريح
  • أسرع من الطرف
  • أسرع من سهم
  • أسقط في يده
  • أسمع جعجعة ولا أرى طحنا
  • الإشارات تُغْني اللبيب عن العبارات
  • أشأم من البسوس
  • أشأم من طویس
    • ترجمه: «بدشگون‌تر از طویس»
    • تمثل: «بلی شوم‌تر از طویسی که فعلت// همی رخنه در حکم فرقان نماید»
    • شرح: «طویس نام مخنثی از عرب است که به‌شومی و نافرخندگی مشهور بوده‌ و او خود می‌گفته‌است، ای مردمان مدینه تا من زنده باشم خروج دجال و دابه را چشم دارید و چون بمیرم دل آسوده کنید... ساعتی که مادر مرا بزاد پیامبر خدای از جهان بشد و گاهی که از شیر بازگرفت ابی‌بکر فرمان یافت. و بدان روز که به‌ حد مردان رسیدم عمر را بکشتند. و در شب کدخدایی من عثمان به ‌قتل رسید.» امثال و حکم -
  • اشتدي يا أزمة تنفرجي
  • أشجع من ديك
  • أشجى من حمامة
  • أشد الجهاد مجاهدة الغيظ
  • أشد الفاقة عدم العقل
  • اشكر من أَنْعَمَ عليك وأَنْعِمْ على من شكرك
  • أشم من نعامة
  • أشهر من النار على الْعَلَمِ
  • اصبر تنل
  • اصبر قليلا فبعد العسر تيسير وكل أمر له وقت وتدبير
  • اصبر لكل مُصِيبةٍ وتجلًّدِ واعلم بأن الدهر غير مُخَلَّدِ
  • أصبر من حمار
  • أصحاب العقول في نعيم
  • أصحابي كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم
  • أصفى من الدمعة
  • إصلاح الموجود خير من انتظار المفقود
  • أصنع من دود القز
  • اضحك يضحك العالم معك وابك تبك وحدك
  • اِضْرِبْ ما دام الحديد حامياً
  • أضعت شاة جعلت الذئب حارسها أما علمت بأن الذئب حراس
  • أضيع من قمر الشتاء
  • أضيق‌الأمر أدناه الي‌الفرج
    • ترجمه: «هرچند کار تنگ‌تر به‌‌گشایش نزدیک‌تر»
    • مترادف: «تا پریشان نشود کار به‌سامان نشود»
    • مشابه: «کی شود بستان و کشت و برگ و بر// تا نگردد نظم آن زیر و زبر»
    • مشابه: «نروید هیچ تخمی تا نگندد// نه‌کاری برگشاید تا نبندد»
  • أضيق من ثقب الإبرة
  • اطلب تظفر
  • اطلب من العلوم علماً ينفعك ينفي الأذى والعيب ثم يرفعك
  • اطلبوا العلم من المهد إلى‌اللحد
    • مترادف فارسی: «زگهواره تا گور دانش بجوی»
  • اطلبوا العلم ولو بالصين
    • ترجمه: «دانش را اگرچند در چین باشد بجویید»
    • اقتباس: «در پی علم دین بباید رفت// اگرت تا به ‌چین بباید رفت»
    • تمثیل: «هست آن پر در نگارستان چین// اطلبوا العلم ولو بالصین ببین»
  • أطمع من أشعب
  • أطهر الناس أعراقاً أحسنهم أخلاقاً
  • أطوع له من يمينه
  • أطول من ليل الشتاء
  • أطول من يوم الفراق
  • أظلم من أفعى
  • أظلم من الليل
  • أعدّوا لكلب السوء كلبا يعادله
  • أعدل الشهود التجارب
  • أعدل من الميزان
  • أعرف الناس بالله أرضاهم بما قسم الله له
  • اعرف صاحبك واتركه
  • أعز مكان في الدنا سرج سابح وخير جليس في الزمان كتاب
  • أعز من الولد ولد الولد
  • أعزب دهر ولا أرمل شهر
  • أعط الخبز لخبازه ولو أكل نصفه
  • أعط القوس باريها
    • ترجمه: «کمان را به‌کمانگر ده»
    • مشابه: «نان را بده نانوا یک نان هم بالاش»
  • اعطني عمر وارميني بالبحر
  • اعف عما أغضبك لما أرضاك
  • أَعقَلُ الناس أَعْذَرُهُمْ للناس
  • اعقلها وتوكل
    • ترجمه: «به‌هوش باش و توکل کن»
    • اقتباس: «گفت پیغمبر به‌آواز بلند// با توکل زانوی اشتر ببند»
  • أعلمه الرماية كل يوم// فلما أستد ساعِدُهُ رماني
    • مشابه: «کس نیاموخت علم تیر از من// که مرا عاقبت نشانه نکرد»
  • أعلى الممالك ما يبنى على الأسل


تاريخ : | 12:10 | نویسنده : جواد بوجاری
  • أعلى الممالك ما يبنى على الأسل
  • اعمل الطيب وارمه البحر
  • الأعور في وسط العميان ملك
  • أغدر من ذئب
  • أغزل من امرئ القيس
  • أغشم من السيل
  • أغن من وليته عن السرقة
  • أغنى الأغنياء من لم يكن للبخل أسيراً
  • أغيرة وجبنًا
  • آفة الحديث الكذب
  • آفة الرأي الهوى
  • آفة العِلْم النسيان
  • الإفراط في التواضع يجلب المذلة
  • أفرغ من فؤاد أم موسى
  • أفسد من السوس
  • أفْضَلُ الجهاد كلمة عدل عند سلطان جائر
  • أفضل الجود العطاء قبل الموعد
  • أفضل الجود أن تبذل من غير مسألة*
  • الأفعال أبلغ من الأقوال
  • أقبح التيه تيه بلا فضل
  • أقبح من السحر
  • أقبح من الغول
  • أقبح من خنزير
  • أقبح من زوال النعمة
  • أقبح من قرد
  • أقبح من قول بلا فعل
  • أقبح من منّ على نيل
  • الاقتصاد في النفقة نصف المعيشة
  • اقتلوا الموذی قبل ان یوذی
    • ترجمه: «جانوران موذی را پیش از این‌که آسیب رسانند نابود سازید.»
  • أقرب من اللسان للأسنان
  • الأقربون أولى بالمعروف
  • أقسى من الحجر
  • أقسى من صخرة
  • أقل الناس سروراً الحسود
  • أقلل طعامك تجد منامك
  • أقلل عتابك فالبقاء قليل والدهر يعدل تارة ويميل
  • أكبر منك بيوم يعرف عنك بسنة
  • أكتم من الأرض
  • اكذب النفس إذا حدثتها
  • أكذب من سراب
  • أكذب من مسيلمة
  • إكرام الميت دفنه
  • أكرم نفسك عن كل دنيء
  • أكل عليه الدهر وشرب
  • آكل من النار
  • آكل من حوت
  • أكل وحمد خير من أكل وصمت
  • أكلوا خيري وعصوا أمري
  • ألا كل ما هو آت قريب وللأرض من كل حي نصيب
  • آلف من كلب
  • ألقاب مملكة في غير موضعها كالهر يحكي انتفاخا صولة الأسد
  • ألقمه الحجر
  • إلى حتفي مَشَتْ قدمي
  • الأم مدرسة إذا أعددتها أعددت شعباً طيب الأعراق
  • الإمارة حلوة الرضاع مُرَّةُ الفطام
  • إمام فعال خير من إمام قَوَّالٍ
  • الأماني حلم في يقظة والمنايا يقظة من حلم
  • الأماني رءوس مال المفاليس
  • الأمر يعرض دونه الأمر
  • أمرّ من العلقم
  • أملك الناس لنفسه من كتم سره
  • آمن من حمام مكة
  • أمنع من أنف الأسد
  • إن أخاك من واساك
  • إن الأيادي قروض
  • إن البعوضة تُدْمي مُقْلةَ الأسد
  • إن البغاث بأرضنا يستنسر
  • إن الجبان حتْفُه من فوقه
  • إن الجواد قد يعثر
  • ترجمه: «اسب اصیل نیز گاهی بلغزد.»
  • مترادف فارسی: «اسب خوش‌رو نیز گاهی خورد سکندری.»
  • إن الحياة عقيدة وجهاد
    • ترجمه: «زندگی یعنی عقیده و کوشش در راه آن.»
  • إن الذليل من دل في سلطانه
  • إن السماء تُرْجَى حين تحتجب
  • إن الشباب والفراغ والْجِدَة// مفسدة للمرء أي مفسدة «ابوالعتاهیه»
    • ترجمه: «جوانی و بیکاری و توانگری باعث انحراف و مایه تباهی است.»
  • إن الشفيق بسوء ظن مولع
  • إن العيون التي في طرفها حور قتلننا ثم لم يحيين قتلانا يَصرَعْنَ ذا اللب حتى لا
  • إن الغريق بكل حبل يعلق
  • إن الغصون إذا قومتها اعتدلت
  • إن الغنى والعز في القناعة والذل في الحرص وفي الوضاعة
  • إن القذى يؤذي العيون قليله ولربما جرح البعوض الفيلا
  • إن الله جَوَّادٌ يحب كل جَوَّادٍ
  • إن الله يحب معالي الأمور ويبغض سفاسفها
  • إن الله يمهل ولا يهمل
  • إن المعارف في أهل النهى ذمم
  • إن المقْدِرة تُذْهِبَ الحفيظة
  • إن جهد المقل غير قليل
  • إن زاد الشيء عن حده ينقلب لضده
  • إن غدا لناظره قريب
  • إن غلا اللحم فالصبر رخيص
  • إن كبر ابنك آخيه
  • إن كنت ريحا فقد لاقيت إعصارا
  • إن كنت كذوباً فكن ذكوراً
  • إن لم يكن وفاق ففراق
  • إن مع اليوم غدا يا مسعدة
  • إن مفاتيح الأمور العزائم
  • إن من البيان لسحرا
  • إن وراء الأَكَمةِ ما وراءها
  • أنا الغريق فما خوفي من البلل
  • أنا لها ولكل عظيمة
  • أنت على رد ما لم تقل أقدر منك على رد ما قلت
  • انتظر حتى يشيب الغراب
  • أنجز حر ما وعد
  • الإنسان بالتفكير والله بالتدبير
  • أنفك منك ولو كان أجدع
  • إنك تضرب في حديد بارد
  • إنما سُمِّيتَ هانئاً لتهنأ
  • إنه لأشبه به من التمرة بالتمرة
  • إنه نسيج وحده
  • أول الحزم المشورة
    • ترجمه: «پایه دوراندیشی بر مشورت است.»
    • مشابه: «اوفتد بر گردن او کاندیشهٔ تنها کند»
    • مشابه: «اول استشاره پس استخاره»
  • أول الشجرة بذرة
  • أول الغضب جنون وآخره ندم
  • مترادف فارسی: «خشم، اولش دیوانگی است و آخرش پشیمانی.»
  • أول القصيدة كفر
  • أول ما شطح نطح
  • أولى الناس بالعفو أقدرهم على العقوبة
    • ترجمه: «آن‌کس که به‌کیفر و بادافراه تواناتر باشد گذشت و بخشایش از او پسندیده‌تر و سزاوارتر است»
  • أوهن من بيت العنكبوت
  • أيأس من غريق
  • إياك عني واسمعي يا جارة
    • مترادف فارسی: «در به‌تو می‌گویم، دیوار تو بشنو»
    • مترادف فارسی: «دختر به‌تو می‌گویم، عروس تو گوش‌کن»
  • إياك وأن يضرب لسانك عنقك
  • إياك وصاحب السوء فإنه يحسن منظره ويقبح أثره
  • إياك وما يعتذر منه

·         الأيام دول

  • أيقظ من ذئب


تاريخ : | 12:3 | نویسنده : جواد بوجاری

ب

  • بئس الشعار الحسد
  • الباب الذي يأتيك بالريح سده واسترح
  • باب النجار مخَلَّع
  • باع كرمه واشترى معصرة
  • بالأرض ولدتك أمك
  • بالتأني تُدْرَكُ الفُرَصُ
  • بالرفاء والبنين
  • البخيل عظيم الرواق صغير الأخلاق
  • البخيل غناه فقر ومطبخه قفر
  • البخيل لا تَبُلُّ إحدى يديه الأخرى
  • بدن فاجر وقلب كافر
  • بذات فمه يفتضح الكذوب
  • بِشْرُ الكريم في وجهه يلوح
  • الْبِشْرَ دال على الكرم
  • البِشْر يعقد القلوب على المحبة
  • البصر بالزَّبُونِ تجارة
  • البطن لا تلد عدواً
  • البطنة تزيل الفطنة
  • بُعد السما من الأرض
  • بُعدُالدٌار کَبُعدِالنَسَب
  • ترجمه: «دوری خانه مانند دوری نسب است.»
  • البعد جفاء
  • بعض الحلم ذل
  • بعض العفو ضعف
  • البعيد عن العين بعيد عن القلب
  • بغاث الطير أكثرها فراخاً
  • بقدر الرأي تعتبر الرجال وبالآمال ينتظر المآل
  • بلغ السكين العظم
  • بلغ السيل الزُّبَى
  • بنفسي فَخَرْتُ لا بجدودي
  • البياض نصف الحسن
  • بيت الظالم خراب
  • بيت المحسن عمار
  • بين وعده وإنجازه فترة نبي
  • بينهم داء الضرائر

ت

  • تأبى الدراهم إلا كشف أرؤسها إن الغني طويل الذيل مياس
  • تأبي الرماح إذا اجتمعن تكسرا وإذا افترقن تكسرت أفرادا
  • تاج المروءة التواضع
  • التأني من الرحمن والعجلة من الشيطان
  • ترجمه: «آهستگی از خدا و شتاب از اهریمن است.»
  • مترادف فارسی: «شتاب است دیو و فرشته درنگ (خوی کبک صلح و خوی باز جنگ...)»
  • مترادف فارسی: «شتاب و بدی کار اهریمن است// پشیمانی و رنج جان و تن است»
  • التَّحَسُّنُ خير من الْحُسْنِ
  • التجارب ليست لها نهاية والمرء منها في زيادة
  • التجربة العلم الكبير
    • ترجمه: «تجربه بزرگترین دانش است.»
  • تجري الرياح بما لا تشتهي السفن
  • تجوع الحرة ولا تأكل بثدييها
  • التدبير نصف المعيشة
  • التدبير يثمر اليسير والتبذير يبدد الكثير
  • ترك الذنب أيسر من الاعتذار
  • تركتهم في حيص بيص
  • تركه غنيمة والظفر به هزيمة
  • تزاوروا ولا تتجاوروا
  • التسلُّطُ على المماليك دناءة
  • تطلب أثراً بعد عين
  • تعاشروا كالإخوان وتحاسبوا كالغرباء
  • تعاشروا كالإخوان وتعاملوا كالأغراب
    • ترجمه: «با هم مثل برادر باشید ولی مثل غریبه کار کنید.»
  • تعدو الذئاب على من لا كلاب له وتتقي صولة المستنفر الحامي
  • تفرقوا أيدي سبأ
  • تقاربوا بالمودة ولا تتكلوا على القرابة
  • تقطع أعناق الرجال المطامع
  • تكاثرت الظباء على خراش فما يدري خراش ما يصيد
  • التكبر على المتكبر تواضع
  • تكلم فقد كلم الله موسى
  • تمام الصدق الإخبار بما تحمله العقول
  • تمخض الجبل فولد فأرا
  • تناس مساوئ الإخوان يدم لك وُدُّهُمْ
  • التواضع من مصائد الشرف
  • توبة الجاني واعتذاره

ث

  • الثروة تأتي كالسلحفاة وتذهب كالغزال
  • ثمرةُ‌العجبِ‌المقتُ
    • مترادف فارسی: «ثمره خودپسندی مغضوب عامه شدن است.»
  • ثوُلوُلُ جَسَدِه لایُنزَع
    • ترجمه: «خال میخکی (گوک) بدنش کنده نمی‌شود.»
    • مترادف فارسی: «اصلاح‌پذیر نیست.»
    • مترادف فارسی: «درخت کج را نمی‌توان راست کرد.»

 



تاريخ : | 11:59 | نویسنده : جواد بوجاری

ج

  • جاء لك الموت يا تارك الصلاة
  • جاءوا عن بكرة أبيهم
  • الجار أولى بالشُّفْعَةِ
  • الجار قبل الدار
  • ترجمه: «همسایه قبل از خانه.»
  • مترادف فارسی: «همسایه را بپرس، خانه را بخر.»
  • مترادف فارسی: «تا ندانی که کیست همسایه// به‌عمارت تلف مکن مایه// مردمی آزموده باید و راد// که بنزدیکشان نهی بنیاد»
  • تمثیل: «پس تو هم الجار ثم‌ الدار گوی// گر دلی داری برو دلدلر جوی»
  • جزاء سنمار
  • توضیح: «نام مهندس و معمار رومی که به‌امر نعمان قصر خورنق را در نزدیکی کوفه برای بهرام گور ساخت. پس از اتمام بنای کاخ، او را به‌فرمان نعمان از بالای همان قصر سرنگون و هلاک کردند تا نظیرش را برای دیگری نسازد. جزای سنمار در زبان عربی مثل است.»
  • جزاء مُجيرِ أُمِّ عامِرٍ
  • الجزاء من جنس العمل
  • الجزع عند المصيبة مصيبة
  • جليس المرء مثله
  • جمعت أمرين ضاع الحزم بينهما تيه الملوك وأفعال المماليك
  • الجنة بدون ناس لا تُداس
  • الجنة تحت أقدام الأمهات
    • مترادف فارسی: «بهشت زیر پای مادران است.»
  • جنت على نفسها براقش
  • جَندَلَتانِ اصطَکٌتا
    • ترجمه: «دوسنگ به‌هم خورند.»
    • معنی: «کنایه از دونفر هم‌شأن و هم‌زور است که به‌هم درآویزند و یا با هم ضدیت کنند.»
  • الجهل شر الأصحاب
  • الجهل موت الأحياء
  • جواهر الأخلاق تصفها المعاشرة
  • الجود بالنفس أقصى غاية الجود
  • الجودة من الموجودة
  • الجوع كافر
    • مترادف فارسی: «آدم گرسنه ایمان ندارد.»
  • جولة الباطل ساعة وجولة الحق إلى قيام الساعة

ح

  • الحاجة تفتق الحيلة
  • حاسد النعمة لا يرضيه إلا زوالها
  • الحاسد يرى زوال نعمتك نعمة عليه
  • حافٍ يسخر بناعل
  • الحب أعمى
  • مترادف فارسی: «عشق کور است.»
  • حب الوطن من الإيمان
    • ترجمه: «میهن‌پرستی از ایمان است.»
  • حبر على ورق
    • ترجمه: «جوهر روی کاغذ.»
    • مترادف فارسی: «دلیل مستند.»
  • توضیح: «برای بیان اعتبار و وضوح چیزی گویند، مانند: نقش سیاه روی کاغذ سفید.»
  • حبل الكذب قصير
  • ترجمه: «ریسمان دروغگو کوتاه است.»
  • مترادف فارسی: «دروغگو تا در خانه‌اش.»
  • حج والناس راجعون
  • حراك به وهن أضعف خلق الله إنسانا
  • حرامي بلا بَيِّنةٍ شريف
  • الحرب سجال
  • الحركة بركة
    • مترادف فارسی: «برکت در حرکت است.»
  • حسبك من الشر سماعه
  • حسبه صيدا فكان قيدا
  • الحسد ثِقْلٌ لا يضعه حامله
  • الحسد داء لا يبرأ منه
  • الحسد والنفاق والكذب أثافي الذل
  • حُسْنُ الخلق خير قرين
  • حُسْنُ الخلق يذيب الخطايا كما تذيب الشمس الجليد
  • حُسْنُ الخلق يوجب المودة
  • الحسود لا يَسُودُ
    • مترادف فارسی: «حسود هرگز نیاسود.»
  • الحصاة من الجبل
  • حظ في السحاب وعقل في التراب
  • حفظ السر أمانة
  • الحق أبْلَجُ والباطل لجلج
  • الحق دولة والباطل جولة
  • الحق ظل ظليل
  • حق من كتب بمسك أن يختم بعنبر
  • الحق يعلو ولا يعلى عليه
  • الحِلْم أجَلُّ من العقل
  • الحُمْقُ داء ولا دواء له
  • ترجمه: «حماقت را دارویی نیست.»
  • حنانيك بعض الشر أهون من بعض
  • حوالينا لا علينا
  • الحي أبقى من الميت
  • حيلة العاجز دموعه

خ

  • خادم سيدين يكذب على أحدهما
  • الخاذل أخو القاتل
  • خاطر من استغنى برأيه
  • خالف تُعْرَفْ
  • خالف هواك ترشد
  • خُذْهُ بالموت حتى يرضى بالحُمَّى
  • خذو الحكمة من أفواه البسطاء
  • خرج من المولد بلا حُمّص
  • خلا لك الجو فبيضي واصفري
  • خلقت مُبَرَّأً من كل عيب كأنك قد خُلقْتَ كما تشاء
  • خير الإخوان أقدمهم
  • خير الأشياء جديدها
    • ترجمه: «بهترین چیزها جدیدترین‌هاست.»
    • مشابه: «نو که اومد به بازار کهنه میشه دل آزار.»
  • خير الأصدقاء من ترك المزاح
  • ترجمه: «بهترین دوست کسی است که شوخی را ترک کند.»
  • خير الأعمال ما كان ديمة
  • خير الخلال حفظ اللسان
  • خير الكلام ما قل ودل و لاتمل
  • مترادف فارسی: «سخن هرچه کوته بود خوش‌تر است (بگویم گرت هوش اندر سر است...)»
  • خير المال ما وَجَّهْتَهُ وِجْهتَه
  • خير المحادث والجليس كتاب تخلو به إن ملّك الأصحاب
  • خير الناس للناس خيرهم لنفسه
  • خير الناس من فرح للناس بالخير
  • خير صِلاتِ الكريم أَعْوَدُها
  • الخير على قدوم الواردين
  • خير مالك ما نفعك
  • الخَيْرُ يُخَيِّر والشر يغَيّر
  • الخيل أعرف بفارسها

 



تاريخ : | 11:57 | نویسنده : جواد بوجاری

د

  • دخان الأقارب يُعمِي
  • الدراهم مراهم
  • دع الأيام تفعل ما تشاء وطب نفسا بما حكم القضاء
  • الدم لا يصير ماء
  • الدنيا سجن المؤمن وجنة الكافر
  • ترجمه: «جهان، زندان مردم با ایمان و بهشت کافران است.»
  • تمثیل: «کافران چون جنس سجین آمدند// سجن دنیا را خوش‌آیین آمدند»
  • الدهر يومان حلو ومر
  • دواء الدهر الصبر عليه
  • الدين النصيحة

ذ

  • ذكر الفتى عمره الثاني
  • ذل من لا سيف له
  • ذُلَّ من يغيظ الذليل بعيش
  • ذنبه على جنبه
  • الذي لا يعرف الصقر يشويه
  • الذي لا يعرفك يجهلك

ر

  • راحت السكرة وجاءت الفكرة
  • الرأي قبل شجاعة الشجعان
  • رأيت الناس قد مالوا إلى من عنده مال
  • رب بعيد أنفع من قريب
  • رب ثوب يستغيث من صاحبه
  • رب رمية من غير رام
  • رب زارع لنفسه حاصد سواه
  • رب سكوت أبلغ من كلام
  • رب عذر أقبح من ذنب
  • رب قول أشد من صول
  • رب كلام يثير الحروب
  • رب كلمة قالت لصاحبها دعني
  • رُبَّ دهر بكيت منه فلما صرت في غيره بكيت عليه
  • رُبَّ ملوم لا ذنب له
  • رُبَّ نعل شر من الحفا
  • ربك رب قلوب
  • ربما أراد الأحمق نفعك فضرك
  • الرجال بالأموال
  • رجع بخفي حنين
  • ترجمه: «بازگشت با کفش حنین.»
  • مشابه: «دست از پا درازتر برگشتن.»
  • منشأ: «يكی از مردمان باديه در بلده حيره به‌دكان حنين نام كفشگری رفته جفتی موزه (کفش) بگزيد و پس از تشويش و مماكسه (چانه زدن) فراوان بنهاد و برفت. كفشگر كين او در دل گرفت و موزه‌ها را برداشت و به‌صحرا شد و يكتای آن در رهگذر اعرابی افكند و لنگهٔ ديگر نيز در جایی دورتر، هم در معبر او بينداخت و خود در مَکمَنی (کمین‌گاه) بنشست. اعرابی چون بر تای نخستيـن گذر كرد از شباهت آن به‌موزه دكان «حنین» در شگفتی مانده و گفت افسوس طاق است وگرنه برگرفتمی. و پس از طی مسافتی تای ديگر را ديده، برگرفت و راحله(شتر) آن‌جا بگذاشت و به‌طلب لنگهٔ اولین شتافت و چون از راحله دور شد «حنین» از کمین‌گاه در آمد و راحله او با زاد ببرد. وقتی مرد بازگشت راحله را ندید و ناچار با همان جفت موزه به‌قبیله باز آمد.
  • رجعت ريمة لعادتها القديمة
  • الرجوع إلى الحق خير من التمادي في الباطل
  • رِزْقُه في رجليه
  • الرمد أهون من العمى
  • رمية من غير رام
  • ريح صيف وطارق طيف

ز

  • زرع آباؤنا فأكلنا ونزرع ليأكل أبناؤنا
  • زرعوا فأكلنا ونزرع فيأكلون
  • زعم الفرزدق أن سيقتل مربعاً أبشر بطول سلامة يا مربع
  • زمَّارُ الحي لا يُطْرِبُ
  • زيادة القول تحكي النقص في العمل ومنطق المرء قد يهديه للزلل

 



تاريخ : | 11:49 | نویسنده : جواد بوجاری

س

  • سائل البخيل محروم وماله مكتوم
  • سارت به الرُّكْبانُ
  • سافر تجد عوضا عما تفارقه
  • ساقي القوم آخرهم شراباً
  • الساكت عن الحق شيطان أخرس
  • سبق السيف العذل
  • ستبدي لك الأيام ما كنت جاهلا
  • سحابة صيف تذروها الرياح
  • سر النجاح على الدوام هو أن تسير إلى الأمام
  • سرك أسيرك
  • السَّرْج المُذهَّب لا يجعلُ الحمار حصاناً
  • السعادة صحة جيدة وذاكرة سيئة
  • سفير السوء يفسد ذات البين
  • سكت دهرا ونطق كفرا
  • السكوت علامة الرضا
  • ترجمه: «سکوت علامت رضا است.»
  • مترادف فارسی: «خاموشی، هم‌داستانی است.»
  • مترادف فارسی: «خاموشی نشان رضا است.»
  • السلاح ثم الكفاح
  • سلامة الإنسان في حلاوة اللسان
  • السلطان من بَعُدَ عن السلطان
  • السماء لا تمطر ذهباً ولا فضة
    • ترجمه: «از آسمان طلا و نقره نمی‌بارد.»
  • سماعك بالْمُعَيْدِيِّ خير من أن تراه
  • سمك في ماء
  • سمن على عسل
  • سيد القوم خادمهم
  • السيف أصدق أنباء من الكتب
  • سيف السلطان طويل
  • السيف أهول ما يُرى مسلولا
  • السيف يقطع بحده المرء يسعى بجده

ش

  • شاور في أمرك الذين يخشون الله
  • شاور لبيباً ولا تعصه
  • الشبعان يفُتُّ للجائع فتا بطيئا
  • شدة الألفة تزيل الكلفة
  • شدة وتزول
  • شر البلاد بلاد لا صديق فيه
  • شر البلية ما يضحك
  • شر الحديث الكذب
  • شر السمك يكدر الماء
  • شر الناس من لا يبالي أن يراه الناس مسيئا
  • الشر في الناس لا يفنى وإن قُبِرُوا
  • الشر قليله كثير
  • الشر للشر خُلِقَ
  • الشرط نور
  • الشرير لا يظن بالناس خيراً
  • الشريف إذا تَقَوَّى تواضع والوضيع إذا تَقَوَّى تكبر
  • الشُّبْهَةُ أخت الحرام
  • شعيرنا ولا قمح غيرنا
  • شفيت نفسي ولكن جدعت أنفي
  • شق عصا الطاعة
  • شكرت جميل صنعكم بدمعي ودمع العين مقياس الشعور
  • الشكوى سلاح الضعفاء
  • الشكوى لغير الله مذلة
  • الشماتة بالمنكوب لؤم
  • شَمِّرْ وائتزر والبس جلد النمر
  • شنشنة أعرفها من أخزم
  • الشيب قبل العيب

ص

  • صاحب إذا صاحبت كل ماجد سهل المحيا طلق مُسَاعِدِ
  • صاحب الحق عينه قوية
  • صاحب القرش صياد
  • الصباح رباح
  • الصبر صبران: صبر على ما تكره وصبر على ما تحب
  • الصبر عند الصدمة الأولى
  • الصبر مفتاح الفرج
  • مترادف فارسی: «صبر کلید کارها است.»
  • تمثیل: «صبر کن، کالصبر مفتاح الفرج (ما نمی‌گفتیم کم نال از فرج...)»
  • صبرك عن محارم الله أيسر من صبرك على عذاب الله
  • صبري على نفسي ولا صبر الناس عليّ
  • صحبة السوء مفسدة للأخلاق
  • صدرك أوسع لسرك
  • الصدق دليل التقوى
  • الصدق يحسن بالفتى والكذب يحسب من عيوبه
  • صدور الأحرار قبور الأسرار
  • الصديق إما أن ينفع وإما أن يشفع
  • الصديق وقت الضيق
  • صديقك حين تستغنى كثير وما لك عند فقرك من صديق
  • الصِّيتُ ولا الغنى
  • صلاح أمرك بالأخلاق مرجعه فَقَوِّم النفس بالأخلاق تستقم
  • صلى وصام لأمر كان يأمله حتى قضاه فما صلى ولا صاما
  • صواب الجاهل كزلة العاقل

ض

  • الضامن غارم
  • الضحك بلا سبب من قلة الأدب
  • ضرب أخماسا بأسداس
  • الضرب في الميت حرام
  • ضَرْبَة مُعَلِّمٍ
  • ضربني وبكى وسبقني واشتكى
  • الضرورات تبيح المحظورات

 



تاريخ : | 11:42 | نویسنده : جواد بوجاری

ط

  • الطبع غلب التطبع
  • طبيب يداوي الناس وهو عليل
  • طفح الكيل
  • طمع إبليس في الجنة
  • طول البال يهدم الجبال
  • الطيور على أشكالها تقع

ظ

  • ظاهر العتاب خير من باطن الحقد
  • الظَّفَرُ بالضعيف هزيمة
  • ظل السلطان سريع الزوال
  • الظلم أسرع شيء إلى تعجيل نقمة وتبديل نعمة
  • ظلم الأقارب أشد وقعا من السيف
  • الظلم مرتعه وخيم
  • ظَنٌُ‌العاقِلِ خَیر مِن یَقینِ‌الجاهِلِ
  • ترجمه: «گمان دانا از یقین نادان بهتر است.»

ع

  • عاد الأمر إلى نصابه
  • العاقل لا يبطل حقا ولا يحق باطلا
  • العاقل لا يستقبل النعمة ببطر ولا يودعها بجزع
  • العاقل من عقل لسانه والجاهل من جهل قدره
  • عامل الناس برأي رفيق والق من تلقى بوجه طليق
  • عامل الناس بما تحب أن يعاملوك به
  • عَبدُ غَیرِکَ حُرٌ مِثلکَ
  • ترجمه: «بنده دیگران نسبت به تو مانند تو آزاد است.»
  • العبد يقرع بالعصا والحر تكفيه الإشارة
  • العتاب خير من الحقد
  • العتاب صابون القلب
  • العتاب قبل العقاب
  • العتاب هدية الأحباب
  • العتب على النظر
  • عثرة القدم أسلم من عثرة اللسان
  • العدد في الليمون
  • العدل أساس الْمُلْك
  • العديم من احتاج من اللئيم
  • عذر لم يتول الحق نسجه
  • العز في نواصي الخيل
  • عَزَّ من قنع وذل من طمع
  • عش رجبا ترى عجبا
  • عش عزيزا أو مت وأنت كريم
  • عش عزيزا أو مت وأنت كريم بين طعن القنا وخفق البنود
  • عصفور في اليد خير من عشرة على الشجرة
  • ترجمه: «یک گنجشک در دست بهتر از ده گنجشک روی درخت است.»
  • مترادف فارسی: «سرکه نقد به‌از حلوای نسیه.»
  • مترادف فارسی: «سيلی نقد به‌از عطای نسيه.»
  • مترادف فارسی: «نقد موجود به که نسیه موعود.»
  • مترادف فارسی: «جگرك امروز بهتر از دنبه فردا.»
  • مترادف فارسی: «گنجشک نقد به از طاووس نسيه.»
  • تمثیل: «ما درخورصيد تو نباشيم وليكن// گنجشک به‌دست است به‌از باز پريده»
  • تمثیل: «بدسـت آوريده خردمند سنگ// به‌نايافته‌دُر به‌ندهد زچنگ»
  • تمثیل: «به‌نسيه مده نقد اگــر چند نيز// به‌خرما بود وعده و نقد خار»
  • العفة جيش لايهزم
  • العفو عند المقدرة
  • العفو يصلح الكريم ويفسد اللئيم
  • العقل أشرف الأحباب
  • العقل زينة
  • العقل صدق الحكم على الأمور
  • العقل صفاء النفس والجهل كدرها
  • العقل غريزة تربيها التجارب
  • العقل يُهَابُ ما لا يُهابُ السيف
  • عقوبة الحاسد نفسه
  • عقول كل قوم على قَدْرِ زمانهم
  • علامة الكذاب جوده باليمين من غير مستحلف
  • العِلْمُ أشهر الأحساب
  • عِلْمُ الرجل ولده المخَلَّدُ
  • علم بلا عمل كشجر بلا ثمر
  • ترجمه: «علم بی‌عمل درخت بی‌ثمر است.»
  • مترادف فارسی: «علم بی‌عمل زنبور بی عسل است.»
  • تمثیل: «بار درخت علم نباشد مگر عمل// با علم اگر عمل نكنی شاخ بی‌بری»
  • تمثیل: «علم چندان‌كه بيشتر خوانی// چون عمل در تو نيست نادانی»
  • تمثیل: «علم داری عمل نه، دان كه خری// بار گوهر بری و كاه خوری»
  • تمثیل: «علم کز اعمال نشانيش نيست// كالبدی دارد و جانيش نيست»
  • العلم زين فكن للعلم مكتسبا وكن له طالبا ما عشت مقتبسا
  • العلم في الصِّغَرِ كالنقش على الحجر
  • العلم كالسراج من مر به اقتبس منه
  • علم لا ينفع ككنز لا يُنْفَقُ منه
  • العلم يُؤْتَى ولا يَأْتِي
  • العلم يجدي ويبقى للفتى أبدا والمال يفنى وإن أجدى إلى حين
  • العلم يرفع بيتا لا عماد له والجهل يهدم بيت العز والشرف
  • العلماء ورثة الأنبياء
  • ترجمه: «دانشمندان وارث پیامبرانند.»
  • على الباغي تدور الدوائر
  • علي أن أسعى وليس علي إدراك النجاح
  • على رأسه ريشة
  • عليك بالإخوان فإنهم في الرخاء زينه وفي البلاء عُدَّةٌ
  • عليك بالجنة فإن النار في الكف
  • عليه ما على أبي لهب
  • العمر واحد والرب واحد
  • العمل أبلغ خطابٍ
  • عمل البحر طحينة
  • عمى العين ولا عمى القلب
  • ترجمه: «از چشم کور باش، نه از قلب.»
  • عن المرء لا تسأل وسل عن قرينه
  • عند الامتحان يكرم المرء أو يهان
  • عند البطون تعمى العيون
  • عند الرهان تعرف السوابق
  • عند الشدائد تعرف الإخوان
  • عند الصباح يحمد القوم السرى
  • عند جُهَيْنَةَ الخبر اليقين
  • عندما تغيب الهرة تلعب الفيران
  • عندما تكون في روما تصرف كما يتصرف الرومان
  • عنز استتيست
  • العنزة ترعى بمرعاها
  • العيش في الدنيا جهاد دائم
  • عيش وملح
  • العين بالعين والسن بالسن
  • ترجمه: «چشم به‌ازای چشم، دندان به‌ازای دندان.»
  • تمثیل: «محتسب خم شکست و من سر او// سن بالسن والجروح قصاص»
  • العين لا تعلو على الحاجب

غ

  • الغائب عُذْرُه معه
  • غاب حولين وجاء بِخُفَّيْ حنين
  • غابت السباع ولعبت الضباع
  • الغالي ثمنه فيه
  • غبن الصديق نذالة
  • الغريب أعمى ولو كان بصيراً
  • غضب الجاهل في قوله وغضب العاقل في فعله
  • الغضب صدأ العقل
  • غضبه على طرف أنفه
  • غنى المرء في الغربة وطن وفقره في الوطن غربة
  • غنى النفس خير من غنى المال
  • الغنى غنى القلب لا غنى المال
  • الغنى في يد اللئيم قبيح قدر قبح الكريم في الإملاق
  • الغنى يورث البطر
  • غيري يأكل الدجاج وأنا أقع في السياج

 



تاريخ : | 11:36 | نویسنده : جواد بوجاری

ف

  • فاقد الشيء لا يعطيه
  • فالوجه مثل الصبح مبيض والشعر مثل الليل مسود
  • فإن قليل الحب بالعقل صالح وإن كثير الحب بالجهل فاسد
  • فت في عضد فلان
  • فخير ما كسبت إخوان الثقة أنس وعون في الأمور الموبقة
  • الفُرَصُ تَمُرُّ مَرَّ السحاب
  • فرط الأنس مكسبة لقرناء السوء
  • الفضل ما شهدت به الأعداء
  • فلان برق بلا مطر وشجر بلا ثمر
  • فلان بوجهين
  • فلان دُرَّةُ التاج وواسطة العقد
  • فلان قد ركب الفيل وقال لا تبصروني
  • فلان كالكعبة تُزارُ ولا تُسْتَزارُ
  • فلان يسرق الكحل من العين
  • فما تحمد العينان كل بشاشة ولا كل وجه عابس بذميم
  • فوا عجبا كم يدعي الفضل ناقص ووا أسفا كم يدعي النقص فاضل
  • فوت الحاجة خير من طلبها إلى غير أهلها
  • في التأني السلامة وفي العجلة الندامة
  • في الجريرة تشترك العشيرة
  • في الشدائد يعرف الإخوان
  • في تقلب الأحوال علم جواهر الرجال
  • في سعة الأخلاق كنوز الأرزاق
  • في فمي ماء وهل ينطق من في فمه ماء
  • فيا ليت الشباب يعود يوما فأخبره بما فعل المشيب
  • فيا موقدا نارا لغيرك ضوؤها

ق

  • قد حمى الوطيس
  • قد يتوقى السيف وهو مغمد
  • قد يجبن الشجاع بلا سلاح
  • قد يجمع المال غير آكله ويأكل المال غير من جمعه
  • قد يخرج من الصدفة غير الدُّرَّة
  • قد يخلق من ظهر العالم جاهلاً
  • قد يدرك المتأني بعض حاجته وقد يكون مع المستعجل الزلل
  • قد ينبت الشوك وسط الزهور
  • قَدِّرْ لِرِجْلِكَ قبل الخطو موضعها
  • القِدْر الكبير يتسع للكبير
  • القدوة الحسنة خير من النصيحة
  • القدوة الحسنة خير من الوصية
  • قرة عين
  • القرد في عين أمه غزال
  • القرش الأبيض ينفع في اليوم الأسود
  • القَصَّابُ لا تهوله كثرة الغنم
  • قضى نحبه
  • قلب المؤمن دليله
  • قلب له ظهر المِجَنِّ
  • القلة ذلة
  • القلوب عند بعضها
  • قليل المال تصلحه فيبقى ولا يبقى الكثير مع الفساد
  • قليل دائم خير من كثير منقطع
  • قليل في الجيب خير من كثير في الغيب
  • القناعة كنز لا يفنى
  • قول الحق لم يدع لي صديقا
  • قيل للبغل: "من أبوك" قال "الفرس خالي"
  • قَيِّدُوا العلم بالكتابة
قَيِّدُوا نعم الله بالشكر

تاريخ : | 11:30 | نویسنده : جواد بوجاری

ك

  • كاد الفقر أن يكون كفراً
  • كالإبرة تكسي غيرها وهي عريانة
  • كالأطرش في الزَّفَّة
  • كالجراد: لا يبقى ولا يذر
  • كالحادي وليس له بعير
  • كالذئب: إذا طلب هرب وإذا تمكن وثب
  • كالضريع لا يسمن ولا يغني من جوع
  • كالقابض على الماء
  • كالقشة التي قصمت ظهر البعير
  • كالمحتمي ببيت العنكبوت
  • كالمستجير من الرمضاء بالنار
  • كالنحل: في أفواهها عسل يحلو وفي أذنابها السم
  • كالنعامة: لا تطير ولا تحمل
  • كأن الحاسد إنما خلق ليغتاظ
  • كأن الشمس تطلع من حرامه
  • كأن على رءوسهم الطير
  • الكتاب يقرأ من عنوانه
  • كثرة الضحك تذهب الهيبة
  • كثرة العتاب تفرق الأحباب
  • كثرة العتاب تورث البغضاء
  • الكذب داء والصدق دواء
  • كذلك غمر الماء يروي ويغرق
  • كرامة العبد من كرامة سيده
  • كريشة في مهب الريح
  • الكريم من أكرم الأحرار
  • الكريم يظلم من فوقه واللئيم يظلم من تحته
  • كطالب الصيد في عرين الأسد
  • كعبة الله لا تكسى لإعواز
  • كفى المرء فضلا أن تُعَدَّ معايبه
  • كل ابن أنثى وإن طالت سلامته يوماً على آلة حدباء محمول
  • كل آت قريب
  • كل امرئ بما يحسنه
  • كل إناء بالذي فيه ينضح
  • كل بؤس وكل نعيم زائل
  • كل حبل على غاربه
  • كل ذات ذيل تختال
  • كل رأس به صُداع
  • كل زائد ناقص
  • كل سر جاوز الاثنين شاع
  • كل شيء يختال فيه الرجال غير أن ليس للمنايا احتيال
  • كل غريب للغريب نسيب
  • كل كلب ببابه ينبح
  • كل ما تشتهي والبس ما يشتهي الناس
  • كل ما في البلاد من أموال ليس إلا نتيجة الأعمال
  • كل ما قَرَّتْ به العين صالح
  • كل مبذول مملول
  • كل ممنوع مرغوب
  • كل هم إلى فرج
  • كل واحد له قادح ومادح
  • الكلاب النباحة نادراً ما تعض
  • الكلاب تنبح والقافلة تسير
  • كلام الليل يمحوه النهار
  • ترجمه: «سخن شب، تا ظهر از بین میرود.»
  • تمثیل: «هیچ دانی که باد هست امروز// رأی عالیت را کلام‌اللیل»
  • تمثیل: «گفتم ای‌جان وعده دوشین خود را کن وفا// گفت نشنیدی کلام‌اللیل یمحوه‌النهار؟»
  • كلام كالعسل ووغزٌ كالأسل
  • كلب جَوَّالٌ خير من أسد رابض
  • كلكم طلب صيد
  • كلما طار قص جناحه
  • كلما كثر الذباب هان قتله
  • كما أن السؤال يُذِلُّ قوما كذاك يعز قوم بالعطاء
  • كما تزرع تحصد
  • كمن يربي الذئب
  • كن دافنا للشر بالخير تسترح من الهم
  • كن لينا من غير ضعف وشديدا من غير عنف
  • كن لَيِّنًا في غير ضعف وشديداً في غير عنف
  • كناطح صخرة يوما ليكسرها فلم يضرها وأوهى قرنه الوعل
  • كهرة تأكل أولادها


تاريخ : | 11:29 | نویسنده : جواد بوجاری

ل

  • لا یلدق المومن من حجرمرتین
  • ترجمه به فارسی: «مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی‌شود.»
  • مترادف فارسی: «خر یکبار پاش تو چاله میره»
  • لا بد دون الشهد من إبر النحل
  • لا بد للمصدور من أن ينفث
  • لا تؤجل عمل اليوم إلى الغد
    • مترادف فارسی: «کار امروز را به‌فردا میفکن.»
  • لا تأكل خبزك على مائدة غيرك
  • لا تأمن من كذب لك أن يكذب عليك
  • لا تبع نقداً بدين
  • لا تبع يوماً صالحاً بيوم طالح
  • لا تجعلن دليل المرء صورته
  • لا تجن يمينك على شمالك
  • لا تخاصم من إذا قال فعل
  • لا تخف ما صنعت بك الأشواق.. واشرح هواك فكلنا عشاق
  • لا تُرَخِّص الضرورة بالإلحاح
  • لا ترم سهما يعسر عليك رده
  • لا تسقط من كفه خردلة
  • لا تسقني ماء الحياة بذلة بل فاسقني بالعز كأس الحنظل
  • لا تشكون إلى خلق فتشمته شكوى الجريح إلى الغربان والرخم
  • لا تشن وجه العفو بالتأنيب
  • لا تطلقن القول في غير بصر إن اللسان غير مأمون الضرر
  • لا تعنف طالبا لرزقه
  • لا تقطعن ذنب الأفعى وترسلها إن كنت شهما فأتبع رأسها الذنبا
  • لا تقعن البحر إلا سابحا
  • لا تكن حلواً فتؤكل ولا مراً فترمى
  • لا تكن رأسا فالرأس كثير الأذى
  • لا تكن رطبا فَتُعْصَرَ ولا يابسا فتكسر
  • لا تكن كالعنز تبحث عن المُدْيَةِ
  • لا تلتقي الجبال
  • لا تلم المفشي إليك سرا وأنت قد ضقت بذاك صدرا
  • لا تَلُمْ كفي إذا السيف نبا صح مِنِّي العزم والدهر أبى
  • لا تمازح الشريف فيحنق عليك ولا الدنيء فيتجرأ عليك
  • لا تمدّن إلى المعالي يدا قصرت عن المعروف
  • لا تنه عن خلق وتأتي مثله عار عليك إذا فعلت عظيم
  • لا تهرف بما لا تعرف
  • لا جدوى من البكاء على اللبن المسكوب
  • لا جديد تحت الشمس
  • لا جُرْمَ بعد الندامة
  • لا حذر من قدر
  • لا حر بوادي عوف
  • لا حي فيرجى ولا ميت فينسى
  • لا خير فيمن لا يَأْلَفُ ولا يؤلف
  • لا خير فيمن لا يدوم له أحد
  • لا راحة لحسود
  • مترادف فارسی: «حسود هرگز نیاسود.»
  • لا رأي لكذوب
  • لا رأي لمن لا يطاع
  • لا رسول كالدرهم
  • لا طال توت الشام ولا عنب اليمن
  • لا في العير ولا في النفير
  • لا في العير ولا في النفير
  • لا كرامة لنبيّ في وطنه
  • لا مروءة لبخيل
  • لا مصيبة أعظم من الجهل
  • لا نار بدون دخان
  • مترادف فارسی: «هیچ آتشی بدون دود نیست.»
  • لا ناقة لي فيها ولا جمل
  • لا يبصر الدينار غير الناقد
  • لا يبقى شيء على حال
  • لا يبلغ الأعداء من جاهل ما يبلغ الجاهل من نفسه
  • لا يثمر الشوك العنب
  • لا يجتمع الذئب والحمل
  • لا يُجْمَعُ سيفان في غمد
  • لا يحمل الحقد من تعلو به الرتب
  • لا يذهب العُرْفُ بين الله والناس
  • لا يرضى عنك الحسود حتى تموت
  • لا يستقيم الظل والعود أعوج
  • لا يستمتع بالجوزة إلا كاسرها
  • لا يُشَقُّ له غبار
  • لا يشكر الناس من لا يشكر الله
  • لا يضر السحاب نباح الكلاب
  • لا يضير الشاة سلخها بعد ذبحها
  • لا يضيع حق وراءه مطالب
  • لا يعجبه العجب ولا صيام رجب
  • لأمر ما جدع قصير أنفه
  • اللبيب بالإشارة يفهم
  • لسان الجاهل مفتاح حتفه
  • لسان الفتى عن عقله ترجمانه متى زل عقل المرء زل لسانه
  • لسان المرء من خدم الفؤاد
  • لسانك حصانك إن صنته صانك، وإن هنته هانك
  • لست أول من غره السراب
  • لقد أسمعت لو ناديت حيا ولكن لا حياة لمن تنادي
  • لقد هان على الناس من احتاج إلى الناس
  • لكل جديد لذة
  • لكل جَوَادٍ كَبْوَةٌ
  • لكل حي أجل
  • لكل داء دواء
  • لكل داء دواء يستطب به إلا الحماقة أعيت من يداويها
  • لكل دهر دولة ورجال
  • لكل ساقطة لاقطة
  • لكل عالِمٍ هفوة ولكل جَوَادٍ كبوة
  • لكل قديم حُرْمَهٌ
  • لكل مقام مقال ولكل زمان رجال
  • للحيطان آذان
  • للشدائد تُدَّخَرُ الرجال
  • لِلَّهِ دَرُّه
  • لله در الحسد ، ما أعدله بدأ بصاحبه فقتله
  • لمن تشكو إذا كان خصمك القاضي!
  • له قدم في الخير
  • اللهم قني شر أصدقائي أما أعدائي فأنا كفيل بهم
  • لو ترك القطا لنام
  • لو خُيِّرْتُ لاخترت
  • لو كان الكذب ينجي فالصدق أنجى
  • لو كان في البومة خير ما تركها الصياد
  • اللي تقرصه الحية يخاف من الحبل
  • اللي يخاف من العفريت يطلع له
  • ليس الحريص بزائد في رزقه
  • ليس الخبر كالمعاينة
  • ليس المشِيرُ كالخبير
  • ليس للباطل أساس
  • ليس للحاسد إلا ما حسد
  • ليست يدي مُخَضَّبةً بالحناء
  • الليل أخفى للويل
  • اَللَیلُ حُبلی، لَستَ تَدری ماتَلِد
    • مترادف: «سحر تا چه زاید، شب آبستن است»
    • تمثیل: «یکی امشب صبوری کرد باید// شب آبستن بود تا خود چه زاید»


تاريخ : | 11:28 | نویسنده : جواد بوجاری

م

  • المؤمن كالنحلة تأكل طيبا وتضع طيبا
  • ما أبعد ما فات وما أقرب ما هو آت
  • ما أبعد ما فات وما أقرب ما يأتي
  • ما أحسن الدين والدنيا إذا اجتمعا
  • ما استبقاك من عرضك للأسد
  • ما أشبه السفينة بالملاح
  • ما أشبه الليلة بالبارحة
  • ما أشبه الليلة بالبارحة
  • ما أضيق العيش لولا فسحة الأمل
  • ما أقصر الليل على راقد
  • ما المرء إلا بدرهميه
  • ما الناس إلا الماء يحييه جريه
  • ما أول إلا ويتلوه آخر
  • ما تواصل اثنان فطال تواصلهما إلا لفضلهما أو لفضل أحدهما
  • ما حك جلدك مثل ظُفْرِكَ فتول أنت جميع أمرك
  • ما صنع الله فهو خير
  • ما طار طير وارتفع إلا كما طار وقع
  • ما كل بارقة تجود بمائها
  • ما كل ما يتمنى المرء يدركه تجرى الرياح بما لا تشتهي السفن
  • ما كل ما يتمنى المرء يدركه رب امرئ حتفه فيما تمناه
  • ما كل ما يلمع ذهباً
  • ما كل من قال قولا وفى
  • ما كلُّ ما يُعلم يُقال
  • ما لجرح بميت إيلام
  • ما من ظالم إلا سيبلى بظالم
  • ما هلك امرؤ عرف قدر نفسه
  • ما وعظ امرئ كتجاربه
  • ما يأتي بسرعة يذهب بسرعة
  • ما يداوي الأحمق بمثل الإعراض عنه
  • الماء أهون موجود وأعز مفقود
  • ماذا تأخذ الريح من البلاط
  • المال يجلب المال
  • المال ينفد حله وحرامه يوماً ويبقى بعد ذلك إثمه
  • المأمول خير من المأكول
  • مُتْخَمٌ يقسو على جائع
  • المتكبر كالواقف على الجبل يرى الناس صغاراً ويرونه صغيراً
  • متى يبلغ البنيان يوما تمامه إذا كنت تبنيه وغيرك يهدم
  • مثل السمك يأكل بعضه
  • مثل القطط بسبع أرواح
  • المذبوحة لا تتألم من السلخ
  • مُرْ ذوي القرابات أن يتزاوروا ولا يتجاوروا
  • المرء بأصغريه : قلبه ولسانه
  • المرء بالأخلاق يسمو ذكره
  • المرء تواق إلى ما لم ينل
  • المرء حيث يضع نفسه
  • المرء كثير بأخيه
  • المرء يجمع والدنيا مفرقة
  • مرآة الحب عمياء
  • المزاح لقاح الضغائن
  • المزاح هو السباب الأصغر إلا أن صاحبه يضحك
  • المزاحة تذهب المهابة وتورث الضغينة
  • المزح أوله فرح وآخره ترح
  • المزح يجلب الشر صغيراً والحرب كبيرة
  • المستجير بعمرو عند كربته كالمستجير من الرمضاء بالنار
  • المستشير مُعَانٍ
  • المستشير معان والمستشار مؤتمن
  • المستنير على طريق النجاح
  • مسكين ابن آدم: تؤذيه البقة وتقتله الشرقة
  • المشورة راحة لك وتعب لغيرك
  • المشورة عين الهداية
  • المشورة لقاح العقول
  • مصائب قوم عند قوم فوائد
  • المصائب لا تأتي فرادى
  • مصارع الرجال تحت بروق الطمع
  • معالجة الموجود خير من انتظار المفقود
  • معظم النار من مستصغر الشرر
  • مقتل الرجل بين فكيه
  • المكر حيلة من لا حيلة له
  • مُكْرَهٌ أخاك لا بطل
  • المكيدة أبلغ من النجدة
  • ملكت نفسي يوم ملكت منطقي
  • من أحب ولده رحم الأيتام
  • من أحسن السؤال عَلِمَ
  • من استحيا من بنت عمه لم يولد له ولد
  • من استغنى بعلمه زل
  • من أسرع كثر عثاره
  • من اشترى الحمد لم يُغْبَنْ
  • من أشترى ما لا يحتاج إليه باع ما يحتاج إليه
  • من أطاع غضبه أضاع أدبه
  • من أطاع غضبه أضاع أدبه
  • من اعتاد البطالة لم يفلح
  • من أعجب برأيه ضل
  • من أفشى سره كثر المستأمرون عليه
  • من أكل السمين أتخم
  • من أكل على مائدتين اختنق
  • من أكل للسلطان زبيبة ردها تمرة
  • من الحبة تنشأ الشجرة
  • من الحيلة ترك الحيلة
  • من الخواطئ سهم صائب
  • من السرور بكاء
  • من العجائب أعمش كَحَّالٌ
  • من القلب للقلب رسول
  • من أَمِنَ الزمان خانه
  • من أنفق ولم يحسب هلك ولم يدر
  • من أهان ماله أكرم نفسه
  • من أوقد نار الفتنة احترق بها
  • من بكى من زمان بكى عليه
  • من بلغ السبعين اشتكى من غير علة
  • من تأني أدرك ما تمنى
  • من تَدَخَّلَ فيما لا يعنيه لقي ما لا يرضيه
  • من تدخل فيما لا يعنيه لقي ما لا يرضيه
  • من ترك الشهوات عاش حرا
  • من ترك حرفته ترك بخته
  • من تَسَمَّعَ سمع ما يكره
  • من تَعَدَّى الحق ضاق مذهبه
  • من تعرض للمصاعب ثبت للمصائب
  • من ثقل على صديقه خَفَّ على عدوه
  • من جال نال
  • من جاور السعيد يسعد ومن جاور الحداد ينحرق بناره
  • من جد وجد ومن زرع حصد
  • من جعل نفسه عظما أكلته الكلاب
  • من جهل قدر نفسه كان بقدر غيره أجهل
  • من حاول الغدر وخلف الوعد عدا عليه الذم بعد الحمد
  • من حسن خُلُقُه استراح وأراح
  • من حسن خُلقُه وجب حقُّه
  • من حسن من دونه فلا عذر له
  • من حفر حفرة لأخيه وقع فيها
  • من خَدَمَ الرجال خُدِمَ
  • من خشى الذئب أعد كلبا
  • من دخل مداخل السوء اتهم
  • من رأى مصائب غيره هانت مصائبه
  • من رعى غنما في أرض مسبعة ونام عنها تولى رعيها الأسد
  • من زرع المعروف حصد الشكر
  • من سابق الدهر عثر
  • من سار على الدرب وصل
  • من ساواك بنفسه ما ظلمك
  • من سعادة المرء أن يكون خصمه عاقلا
  • من سعى جنى ومن نام رأى الأحلام
  • من سل سيف البغي قتل به
  • من سلك الجدد أمن العثار
  • من سَلِمَتْ سريرته سلمت علانيته
  • من شابه أباه فما ظلم
  • من شَبَّ على شيء شاب عليه
  • من صارع الحق صرعه
  • من صبر ظفر
    • مترادف فارسی: «گر صبر کنی زغوره حلوا سازی.»
  • من صدقت لهجته ظهرت حجته
  • من ضعف عن كسبه اتكل على زاد غيره
  • من طلب العلا سهر الليالي
  • من طلب شيئا وجده
  • من ظَلَمَ نفسه فهو لغيره أظلم
  • من ظهر غضبه قل كيده
  • من عرف نفسه عرف ربه
  • من عَفَّ عن ظلم العباد تورعا (جاءته ألطاف الإله تبرعا)
  • من عمل دائما أكل نائما
  • من عَيَّرَ عُيِّرَ
  • من غربل الناس نخلوه
  • من غشنا فليس منا
  • من غضب من لا شيء رضى بلا شيء
  • من غُلبْ سُلبْ
  • من غلبه الهوى فليس لعقله سلطان
  • من فاته الأدب لم ينفعه الْحَسَبُ
  • من فاته الأدب لم ينفعه الْحَسَبُ
  • من فسدت بطانته كان كمن غص بالماء
  • من فسدت بطانته كان كمن غص بالماء
  • من فعل ما شاء لقى ما ساء
  • من قلة الخيل شددنا على الكلاب سروجا
  • من قلة الخيل شددنا على الكلاب سروجا
  • من كان بيته من زجاج فلا يرشق بيوت الناس بالحجارة
  • من كان بيته من زجاج فلا يرشق بيوت الناس بالحجارة
  • من كتم سره كان الخيار بيده
  • من لا يخطئ لا يفعل شيئا
  • من لاحاك فقد عاداك
  • من لاحاك فقد عاداك
  • من لانت كلمته وجبت محبته
  • من لم يحترف لم يَعْتَلِفْ
  • من لم يحسن إلى نفسه لم يحسن إلى غيره
  • من لم يركب الأهوال لم ينل الآمال
  • من لم يركب الأهوال لم ينل المطالب
  • من لم يصبر على كلمة سمع كلمات
  • من لم يقنع باليسير لم يكتف بالكثير
  • من لم يكن ذئبا أكلته الذئاب
  • من لم يكن لسره كتوما فلا يلم في كشفه نديما
  • من ليس له قديم ليس له جديد
  • من مأمنه يؤتى الحذر
  • من ملك غضبه احترس من عدوه
  • من نام رأى الأحلام
  • من نام عن عدوه نبهته المكائد
  • من هانت عليه نفسه فهو على غيره أهون
  • من وَطَّنَ نفسه على أمر هان عليه
  • من يزرع الشوك لا يجني به العنب
  • من يغرق يتعلق بعود قش
  • من يمدح العروس إلا أهلها
  • من يهُنْ يسهل الهوان عليه
  • الْمَنُّ مفسدة الصنيعة
  • المنِّيَّة ولا الدَّنِيَّة
  • مواعيد عرقوب
  • الموت حوض مورود
  • الموت على رقاب العباد
  • موت في عز خير من حياة في ذل
  • مودة الآباء قرابة في الأبناء
  • مودة العدو لا تنفع


تاريخ : | 11:26 | نویسنده : جواد بوجاری

ن

  • النار أهون من العار

ترجمه: سوختن به آتش به که در ننگ زیستن

  • النار تأكل بعضها إن لم تجد ما تأكله
  • النار قد تُخَلِّفُ رماداً
  • الناس أتباع من غَلبْ
  • ترجمه: «مردمان، پیروان چیره‌شدگان و پیروزی‌یافتگانند.»
  • الناس أعداء ما جهلوا
  • ترجمه: «مردمان، هرآنچه را ندانند دشمن گیرند.»
  • الناس سواسية كأسنان المشط
  • الناس عبيد الإحسان

ترجمه: انسانها بنده احسانند.

  • الناس على دين ملوكهم
  • ترجمه: «مردمان، به‌آیین پادشاهان خود گروند.»
  • تمثیل: «آن رسول حق قلاووز سلوک// گفت الناس علی دین ملوک»
  • الناس لبعضها
  • الناس لولا الدين لأكل بعضهم بعضا
  • نام ساعة الرحيل
  • نحاول ملكا أو نموت فنعذرا
  • الندم على السكوت خير من الندم على القول

ترجمه: پشیمانی بر سکوت به که ندامت از گفتار. نظیر: پشیمان ز گفتار دیدم بسی/ پشیمان نشد از خموشی کسی

  • نزل بواد غير ذي زرع
  • نزه جميلك من قبح الْمَنِّ
  • النصح بين الملأ تقريع
  • ترجمه: «کسان را در جمع اندرز گفتن، گونه‌ای از سرزنش باشد.»
  • نصف العقل مُدَاراةُ الناس
  • النظافة من الإيمان
  • ترجمه: «نظافت از ایمان است.»
  • مترادف فارسی: «تمیزی نشانه ایمان است.»
  • نظر العدو بما أسر يبوح
  • نعم الثوب العافية إذا انسدل على الكفاف
  • نعم الجدود ولكن بئس ما خلفوا
  • نعم العون على المروءة المال
  • نعم المؤَدِّبُ الدهر
  • نعم حاجب الشهوات غض البصر
  • النعمة عروس مهرها الشكر
  • نعيب زماننا والعيب فينا وما لزماننا عيب سوانا
  • نفاق المرء من ذله
  • النفس مولعة بحب العاجل
  • نوم الظالم عبادة

ترجمه: خواب ستمگر عبادت است! سعدی: ظالمی را خفته دیدم نیمروز/ گفتم: این فتنه ست خوابش برده به!

  • نومة أهل الكهف
  • ترجمه: «خواب اصحاب کهف.»


تاريخ : | 11:26 | نویسنده : جواد بوجاری

ه

  • هذا الشبل من ذاك الأسد
  • هذا الميت لا يساوي ذلك البكاء
  • هذه بتلك والبادئ أظلم
  • الهزيمة تحل العزيمة
  • هما كفرسي رهان
  • هَمّ يبكِّي وهَمّ يضحِّك
  • همّه على بطنه
  • همه لا يتجاوز طرفي ردائه
  • الهموم بقدر الهمم
  • هو كالكمأة لا أصل ثابت ولا فرع نابت
  • هو من أهل الجنة
  • هو يرقم على الماء
  • هي الأخلاق تنبت كالنبات إذا سقيت بماء المكرمات
  • هي الدنيا تُحَبُّ ولا تُحابِي
  • هي النفس ما حَمَّلْتَها تتحمل وللدهر أيام تجور وتَعْدِلُمن يخشى البلل لا يصطاد السمك
  • هيهات تكتم في الظلام مشاعل


تاريخ : | 11:25 | نویسنده : جواد بوجاری

و

  • وأحسن منك لم تر قط عيني وأجمل منك لم تلد النساء
  • واحفظ لسانك لا تقول فتبتلى إن البلاء موكل بالمنطق
  • وإذا أتتك مذمتي من ناقص فهي الشهادة لي بأني كامل
  • وإذا القلوب استرسلت في غَيِّها كانت بَلِيَّتُهَا على الأجسام
  • وإذا المنية أنشبت أظفارها ألفيت كل تميمة لا تنفع
  • وإذا كانت النفوس كبارا تعبت في مرادها الأجسام
  • وإذا ما خلا الجبان بأرض طلب الطعن وحده والنزالا
  • وإذا وصلت بعاقل أملا كانت نتيجة قوله فعلا
  • وأغيظ من عاداك من لا تُشَاكِلُ
  • وأفضل أخلاق الرجال التَّصَبُّرُ
  • والفقر ذل عليه باب مفتاحه العجز والتواني
  • والمرء ساع لأمر ليس يدركه والعيش شُحٌّ وإشفاق وتأميل
  • والمرء ليس بصادق في قوله حتى يؤيد قوله بفعاله
  • وأنفس ما للفتى لُبُّهُ
  • وإنما الأمم الأخلاق ما بقيت فإن هم ذهبت أخلاقهم ذهبوا
  • وإني وإن كنت الأخير زمانه لآت بما لم تستطعه الأوائل
  • وأي الناس تصفو مشاربه
  • وأي الناس ليس به عيوب
  • وبعض القول يذهب في الرياح
  • وبعض خلائق الأقوام داء كداء البطن ليس له دواء
  • وتأتي على قدر الكرام المكارم
  • وتعظم في عين الصغير صغارها وتصغر في عين العظيم العظائم
  • وَجُرْحُ اللسان كَجُرْحِ اليد
  • الوَحْدَةُ خير من جليس السوء
  • وحسبك من غنى شبعاً ورى
  • وحق على ابن الصقر أن يشبه الصقر
  • وخير جليس في الزمان كتاب
  • ترجمه: «بهترین همنشین اوقات کتاب است.»
  • مترادف فارسی: «بهتر ز کتابخانه جایی نبود.»
  • وداوني بالتي كانت هي الداء
  • وذى علة يأتي عليلا ليشتفي به وهو جار للمسيح بن مريم
  • ورأيت الهموم بالليل أدهى
  • وشر البلية ما يضحك
  • وضع العقدة في المنشار
  • اَلوَطَن الاُم الثانی
  • ترجمه: «زادگاه مرد، مادر دوم اوست.»
  • وطني لو شُغِلْتُ بالخلد عنه نازعتني إليه في الخلد نفسي
  • وَظُلْمُ ذوي القربى أشد مرارة على النفس من وقع الحسام المهند
  • وعاقبة الصبر الجميل جميلة
  • الوعد سحاب والإنجاز مطره
  • وعند جهينة الخبر اليقين!
  • وفي الصمت ستر للغيّ وإنما صحيفة لب المرء أن يتكلما
  • وفي الناس شر لو بدا ما تعاشروا ولكن كساه الله ثوب غطاء
  • الوقت كالسيف إن لم تقطعه قطعك
  • الوقت سیف قاطع
  • ترجمه: «زمان چون شمشیری بران باشد.»
  • تمثیل: «مکن عمر ضایع به افسوس و حیف// که فرصت عزیز است و الوقت سیف»
  • الوقت من ذهب
    • مترادف فارسی: «وقت طلاست.»
  • وقد أعذر من أنذر
  • وقعت الفاس في الراس
  • وكل شجاعة في المرء تغني ولا مثل الشجاعة في الحكيم
  • وكل قرين بالمقارن يقتدى
  • وكم علمته نظم القوافي فلما قال قافية هجاني
  • وكم من غراب رام مشي الحمامة فأنسي ممشاه ولم يمش كالحجل
  • وكنت أذم إليك الزمان فقد صرت فيك أذم الزمان
  • وكيف تنام الطير في وكناتها
  • ولا تجزع لحادثة الليالي فما لحوادث الدنيا بقاء
  • ولا خير في حسن الجسوم وطولها إذا لم يزن طول الجسوم عقول
  • ولا فرار على زأر من الأسد
  • ولا يرد عليك الفائت الحزن
  • ولا يعد ذو الغنى غنيا إن لم يكن في قومه مرضيا
  • ولست بمستبق أخا لا تَلُمُّهُ على شعث أي الرجال المهذب!
  • ولفظة زائغة سبيلها قد سلبت نعمة من يقولها
  • وللسيوف كما للناس آجال
  • وللمساكين أيضا بالندى ولع
  • ولله أوس آخرون وخزرج
  • ولم أر أمثال الرجال تفاوتت إلى الفضل حتى عد ألف بواحد
  • ولم أر في عيوب الناس شيئا كنقص القادرين على التمام
  • ولو لم يكن في كله غير روحه لجاد بها فليتق الله سائله
  • ولي وطن آليت ألا أبيعه وألا أرى غيري له الدهر مالكا
  • وليس الذئب يأكل لحم ذئب ويأكل بعضنا بعضا عيانا
  • وليس لنا إلا السيوف وسائل
  • وما استعصى على قوم منال إذا الإقدام كان لهم ركابا
  • وما المال والأهلون إلا وديعة ولا بد يوما أن تُرَدَّ الودائع
  • وما الموت إلا سارق دق شخصه يصول بلا كف ويسعى بلا رِجْلِ
  • وما الناس إلا الماء يحييه جريه ويرديه مكث دائم في قراره
  • وما اليوم إلا مثل أمس الذي مضى
  • وما أنا إلا من غُزَيَّةَ إن غوت غويت وإن ترشد غُزَيَّةُ أرشد
  • وما تنفع الخيل الكرام ولا القنا إذا لم يكن فوق الكرام كرام
  • وما خير ليل ليس فيه نجوم
  • وما نفع السيوف بلا رجال
  • وما نيل المطالب بالتمني ولكن تؤخذ الدنيا غلابا
  • وما ينهض البازي بغير جناحيه
  • ومن خطب الحسناء لم يغلها الْمَهْرُ
  • ومن طلب العلي من غير كد سيبلغه اذا شاب الغراب
  • ومن لا يتق الشَّتْمَ يُشْتَم
  • ومن لا يصانع في أمور كثيرة يضرس بأنياب ويوطأ بمنسم
  • ومن لا يُكرم نفسه لا يُكَرَّم
  • ومن نكد الدنيا على الحر أن يرى عدوا له ما من صداقته بد
  • ومن يجعل الضرغام بازا لصيده تَصَيَّدَهُ الضرغام فيما تصيدا
  • ومن يجعل المعروف في غير أهله يكن حمده ذما عليه ويندم
  • ومهما تكن عند امرئ من خليقة وإن خالها تخفى على الناس تُعْلَمِ
  • ومهما يكن عند امرئ من خَليقَةٍ وإن خالها تَخْفَى على الناس تُعْلَمِ
  • ونهجو ذا الزمان بغير ذنب ولو نطق الزمان لنا هجانا
  • وهل شمس تكون بلا شعاع
  • وهل يصلح العطار ما أفسد الدهر
  • ووضع الندى في موضع السيف بالعلا مضر كوضع السيف في موضع الندى.
  • ويأتيك بالأخبار من لم تزود


تاريخ : | 11:24 | نویسنده : جواد بوجاری

ي

  • يؤذن في مالطة
  • يا طالب الرزق إن الرزق في طلبك
  • يا ظالم لك يوم
  • يا مستعجل عطلك الله
  • يأكلون تمري وأُرمي بالنوى
  • يبني قصراً ويهدم مصراً
  • يخاطبني السفيه بكل قبح فأكره أن أكون له مجيبا يزيد سفاهة وأزيد حلما كعود زاده ال